X
تبلیغات
حق گو بلوچ

حق گو بلوچ

نخستین وبلاگ سه گانه سوز سیستان وبلوچستان(طنز،خبرو تحلیل)

شرح حال الاغ های قصرقندی (قسمت آخر)


بعضي از دوستان ابراز كرده اند كه به شهرشان سفر كنم اما بنده به علت كمي وقت نميتوانم به همه آنها سربزنم.ولي به كورسرنميروم.چون در كورسر چندسال پيش الاغي را آتش زدند و آن هم به جرم لگت پراني براي دفاع از خود در برابر اراذل!

بعداز اين ماجراهاي پيچ در پيچ زندگي ام وجبروحسابان خريتم كه سفر را برايم رقم زده بود،خودم را به چند قدمي پاتوق الاغ هاي خوشبخت رسانده بودم.از پشت مدرسه ديني كورسروكنار جوشكاري كريم رد شدم وخودم رو به "دلسر" رساندم.دلسر چنگي به دل نميزد.سرسبزبوداما اين سرسبزي بهاي سنگيني داشت و ممنوع الخوردن بود.صاحب هر "دگار" و"شداميگ" پنج چشمي همه چيز رو در نظر داشت.صداي داد وبيداد مردي به گوش مي رسيد كه "پلار"هايش را دزديده بودند.به گمانم اسمش "چاچاصديك" بود.
"كل" و"كلم "هاي سوخته و"مچ" هاي درب وداغون مير ايوب خان كه دلسري ها آن را آتش زده بودند دو غم را برايم پيش رو مي گذاشت.يكي زير سوال بردن حاكميت مير وديگر سوختن الاغي در آن آتش سوزي كه در بين اون سرسبزي به چريدن مشغول بود.دلسري ها به بهانه اينكه در اين بيشه زار رجگوك هاي آلوده به هاري زندگي مي كنندهمه آن را به آتش كشيدند كه دستشان هم درد نكند با اين شيوه ي موثرشان! از "فرمانداري زين الديني" نامه اي براي شناسايي عاملين آتش سوزي صادر شد كه هم اكنون يك مظنون درزندان به سر مي برد.
به "كچّ" ها وچمنزارهاي زين الديني كه برابر با روايات اجدادمان، بهشت الاغ ها ومركز تجمع آن ها از قرون متمادي نام برده شده است مي رسم.اما به جاي سبزي ،چمن رنگ زردي به خودش گرفته است!نزديكتر مي روم كه مي بينم همه ي اين بهشت كه تا پاسك ونزديكي هاي منزل حسن فروتن كشيده شده است همه يكدست خشك شده است.از چندتا الاغ كه در آنجا حضوردارند در باره ي اين معضل سوال ميكنم كه جوابمو رو اين طور ميدهند:
در اين سرزمين 75الاغ ساكنان اصلي اند.150الاغ مهاجراني را تشكيل مي دهند كه به علت هاي جنگ،خشكسالي وساير بلاياي طبيعي به اينجاآمده اند.در اين چند سال خشكسالي ، ما متحمل ضررهاي زيادي شده ايم.اين بهشت ما كه هم اكنون مي بينيدبا توجه به اين دلايل خشك شده است:
1-استفاده بيش از حد آب توسط دهكانان كصركندي كه گاهي وقتها يادشان مي رود ما الاغ ها هم موجودات زنده اي هستيم.حالا اين برنجي كه اين همه آب مي خورد كه خدا كند بتركد،ثمره ي چنداني هم نمي دهد.چند بار شيطونه رفته جلدمون تا اين دگارهاي دهكانها را له كنيم اما صبر كرديم تا خودشون سرعقل بيايند.
2- مقصراصلي ساكنان ايالت زين الديني هستند كه هيچ همتي نمي كنند وحق آب شان در روز روشن به جيب ديگران مي رود.آخه نه جويي دارند ونه آبراهي!ما بيچاره ها هم سالهاست بدون هيچ چشمداشتي در هر زمينه اي كه از ما كمك مي خواستند بهشون كمك مي كرديم اما اين چند سالي خيلي پول پرست شده اند وهمگي فقط به فكر جيب خودشان اند.ماشين هايشان را كه مي بينيم دلمان هري مي ريزد.چون ديگه به ما نيازي ندارند وگور پدر مان كه بهشت مان از بين برود...!
3- يكي ديگر از مشكلات ما آتش زدن علف ها توسط زين الديني هاست كه چند بار سيم هاي تلفن هم سوخته است.به علت اين عمل ناشايست شركت مخابرات از واگذاري خط اي دي سل به ساكنان اين ايالت خودداري كرده است تا درسي باشد كه ديگر به سيم پيام آتش نزنند.
4- مشكل بعدي هم شما الاغ هايي هستيد كه چاردست كنان بدون در نظر گرفتن چيزي مي آييد اينجا!!
الاغ ميزبان آهي مي كشد وعررررعري از سربدبختي سر مي دهد.راست مي گويد بيچاره گناهي كه ندارد حق شان ضايع شده واين ايالت هم هيچ دستي هم تكان نمي دهد.از وضعيت معيشتي الاغ ها ازش مي پرسم كه اينطور بيان مي دارد:
بيشتر الاغ هاي اينجا پاتوق شان در چم داري در اينجا واونجا به سر مي شود.گروهي در نزديكي هاي پمپ بنزين وكلانتري به پرسه زني مشغولند تا از آشغال هاي پشت ديوار چيزي عايدشان شود.گروهي در جايگاه گاز ونزديكي هاي پاسك به خوردن "سورچك"(sorechk)مشغولند.وگروهي هم در زير پاي پسركان بازيگوش اند كه چه بلايي سرشان نمي آورند.بله دوست عزيز اينه سرگذشت ما الاغهاي اينجا.
در هفته آينده ما دست به اعتصاب الاغي مي زنيم تا خواسته هايمان را برآورده كنند.ما مطالبات خود را از رهبران زين الديني مي خواهيم كه در اينجا از آن ها اسمي نمي برم وخودشان به فكر ماباشند.ورودي اين ايالت را آب جرجركرده است با كله به داخل دست انداز وپا انداز مي رونداما اينو درست نمي كنند كه ما هم شبها از اين مسير عبور مي كنيم دايم داخل كل وكوندوميگ نيفتيم وسرمبهاي گردمان هي زخمي نشود!!
دوسال پيش اتفاق نادري در اينجا افتاد.مرزپيشن بسته شد وماشينا از كار افتادند ودوباره آدميزاد به ما نياز پيدا كرد.قيمت مان ده هزار تومان بود كه يك هفتگي به دوميليون تومان افزايش پيداكرد.از يك سو خوشحال بوديم واز سوي ديگراين نامردي بعضي پول دوستان رو كه مي ديديم از خر بودنمان افسوس مي خورديم!چون اين نامردا مارو در سياهي شب مي گرفتند وسوار ماشين هاي دوهزارمي كردند ودر نزديكي مرز مي فروختند!! چه پولي به جيب نمي زدند.ما ناخواسته وارد بازي بدي شده بوديم،قاچاق! گاهي سوخت وگاهي مواد مخدر!!! در اينجا ازجامعه ي انساني از اين عمل شنيع مان كه به نابودي بچه هاي مردم كمك مي كردازته دل الاغي مان معذرت خواهي مي كنيم اميدوارم خدا مارو ببخشه!! بله دوست عزيزمارو به صورت ناخواسته وارد اين جريان كردند كه از همين جا از جامعه الاغها خواهش مي كنم تا به سازمان بين الحيوانات شكايت خود را از دست اين افراد پول پرست تسليم دارند...!
براي روح الاغ هايي كه توسط نيروي مرزباني كشته شده اند دعاي مغفرت ختم كنيد.(الاغ قصرقندي با چشماني اشك آلود به زمين نگاه مي كند)بله دوستان اين از زبان اين همجنس ما بود كه واضح بيان كردند.
براي خاطر دوستاني كه اصرار مي كنند ما به شهر وديارشان سفر كنيم بهترين ها رو خواستارم.عزيزي از پاسك اصرار كردند كه به شهرشان گذري كنم كه دور از لطفه كه اين همه راه را اومدم وبه پاسك نروم.چندساعتي را مهمان اين دوست عزيز مي شويم.
پاسك يا همان سيه پادوكان(سياه پاها)شهريست در امتداد يك جاده كه از بالاي كوه نگاهش كني مثل قطار است.از اطلاعاتي كه به بركت ويكي مپيا و ويكي پديا گرفته بودم اين شهر مهاجر پذير ترين شهر در بين اين ايالات مي باشد بطوريكه جمعيتش به صورت ثانيه اي در حال تغيير است.اسم مسمايش سيه پادان است اما بدليل رشد جمعيتش اسم پاسك عمومي شد وبراي همه قابل كاربرد است.آبش از دينام هاي برقي متصل به لوله هاي آب وفاضلاب تامين مي شود وزمين هايش از جنگ وجدال با منابع طبيعي! محصولي در آن كشت نمي شود وبيشتر واردات را در اقتصاد خود جايگزين كرده است.گازوئيل كشان قدر وبي باكي را در دامان خود پرورش داده است كه هركدام به يك نفر راه چار(راه پاك كن) مجهزند.ازصدها تيره وفاميل تشكيل شده ودهها دين ومسلك در آن رونق دارند.پس(گوسفند) دزدي از رونق پرشوري برخوردار است وكمپ مخصوصي در اين شهر را به خود اختصاص داده است.پارسال با كشور هندوستان به دليل شباهتش خواهر خوانده اعلام شد و هم اكنون طرح هايي به اين ميمنت در حال اجرا هست.سران اصلي حكومتش را مهاجران پرفتوح زين الديني تشكيل مي دهند ومجلس آن ديوان سالاريست.اتفاقات نادري رخ مي دهد كه بنا به محدويت گفتار از آن ها چشم پوشي مي كنيم.به عنوان مثال كه فكرتان كج نشود يكي را بيان مي كنيم:به دنيا آمدن گوساله اي پنج پا وتخمگذاري خروس!!
در پاسك از ديرباز گندم كاشت مي شده است اما با اين رشد جمعيت همه به گندم ها حمله مي كنند وبعنوان هوشگ آن ها رامي چينند ودر آتش تفت مي دهند ودانه هايش را در مي آورند و زكوت(نوش جان) مي كنند!! بعضيا به اين راضي نشده و آن را مي خشكانند و ازش "دانكو" يا "دانكي" درست مي كنند وبا كنجد قاطي كرده ودر طول سال در كنار خانواده ميل مي كنند.
به علت اينكه "خبرگزاري الاغ نيوز" با ديدن اين گزارش بدبختي ام استعدادم را كشف كرده است اين آخرين گزارش از سفرنامه ام است وتا فرصتي پيش بيايد مهمان شهر شما خواهم بود.
دوستي پيشنهاد داده بودند كه به "گالينك" بروم كه دعا مي كنم قسمتم بشود.وديگري هم مرا به "كهن" و"شارك" دعوت كرده بود كه دلم خيلي در اين سرزمين ها وعلي الخصوص براي "شئ كلگ" وزيارتگاهش لك زده است كه روزي فرارسد به اين مكان مقدس شرفياب شوم وحاجت خودم را از اين مكان معنوي دريافت كنم! ديروقتيست گوشهايم از جنبيدن باز مانده اند كه مرا نگران كرده است.گوشهاي به اين درازي وزيبايي حركتي نداشته باشند خيلي ناراحت كننده است.
بنازم به سوختن كورسري ها
سوختند ما را عرررعري ها
ما يك لگد ناقابل زديم دوستان
اونا باكس آوردند سوختندمان
عررراعري گوشم نمي چكري
دلم ضعف ميكند سرمي چكري
كجايي كرگي كه يادت بخير! اين شعر زيبا رو براي اونايي كه مارا مي سوزند سرودم.اگه مارو بسوزيد اگه مارو بفروشيد واگه مارو بارنگ فشاري بنويسد پژو206 بازم دوستتان داريم اي انسان.
شنيده بودم تو اين حوالي شاعري زندگي مي كند كه خيلي ها به دنبال كشف كراماتش هستند.اين بار خريت نكردم وسراغي ازش نگرفتم از كجا معلوم كه اين صاحبدل يك ياهوبگويد وما بشويم "پوگل"(قورباغ)!!پس بي خيالش...
از شهرام جان كه مرا از سيتسم واي فاي اي دي سلش محروم نگردانيد ممنوم اما اين ايالت زين الديني را از تحريم خارجش كنيد ونت پرسرعتش را راه اندازي كنيد چون شنيدم قول داده اند ديگه آتيش بازي نمي كنند.
شايد اين بار در پي بهشت مان در سرزمين هاي مجازي بوديم وچه جايي بهتر از سرزمين شيشگ وآبگينه كه اين روزا اعتياد از هر نوعش را ترويج مي كند!
با تشكر- الاغ غمگين

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1391ساعت 18:50  توسط حق گو   | 

چندکیلواخبارناقابل البته قابل نداره


درخبراول که مواد اولیه آن از وبلاگ ویکی پلاستیکی نیکشهر گیرمان آمد اینکه نخاله های ساختمانی دربستر وحریم ورودخانه نیکشهر باعث بروز مشکلات زیست محیطی شده است .که خبرنگار اعزامی ما دراین خصوص تحقیقات میدانی انجام داد شرح این تحقیقات درذیل امده است:

درخوشبینانه ترین حالت نخاله های ساختمانی ،مصالح ساختمانی مازاد حاصل از کار ساخت وساز بوده وبه دوراز چشم لیدران شهر ،اداره محیط زیست وشهرداری به صورت شبانه یا روزانه دراین مکان تلمبارشده و بایستی فکری به حال آن بکنند.

حالت بعدی زباله های هسته ای حاصل از کار وتلاش شبانه روزی شورای محترم بنت که از سانترفیوژهای کوه اتمی سی پرک هستند وممکن است تششعات رادیواکتیو آن باعث ایجاد مشکلاتی برای نخیلات وباغات انبیگ ونیز اراضی اشغالی زنگباریان نیکشهری الاصل شود که نمونه این زباله ها برای تحقیقات بیشتر به سازمان انرژی اتمی ارسال شده ومنتظر جواب آزمایش هستیم .

حالت آخرازمیان این زباله ها تعدادی زیادی کلموک (از آلات استعمال ..... به روش سیخ سنگی) یافت شده که آرم بسیاری ادارت وسازمانها روی کاغذاین کلموک ها دیده می شودواز تطابق این کلموک ها با آمارواینفورمشن های (اطلاعات) مرکزترک اعتیاد آقای دکتر م و مشاور فوق تخصصش آقای م .الف . الف درامور روانشناسی اطلاعات ذی قیمتی گیرمان آمده ودر آینده ی نزدیک برای اطلاع عموم منتشرخواهیم کرد.مزید برآن دراین زباله ها تکه های حقه و سایر قسمتهای بافور هم دیده شده که بیشتر شبیه حقه های چینی و سفالی هستند و چوب به کاررفته در آن از چوب گردو بوده که گمانه زنی برای نوع واصالت این بافورها توسط کارشناسان فنوجی ادامه دارد.دراین خصوص به سرپرست محترم فلماندالیه بلله (فرمانداری برره )پیشنهاد می گردد.بعدازپل آهنی فرنطینه ی انسانی برای چک آپ کارمندانی که قصدرفتن ماموریت به نواحی فنوج وبنت را دارند مستقر نمایند.

درخبری دیگر مرغ های یخ زده سهمیه نیکشهر درهنگام توزیع بین مردم قصد فرار داشتند که صاحب مرغ ها متوجه ی فرار آنان شد و یک کتک حسابی به آنان زد واما بعدا معلوم شد کتک خوردگان مرغ نبوده بلکه بازرسان یکی از ادارات ذی ربط بوده اند .

درخبری جداگانه با پی گیری خانم آموزگارموفق به تماس با حاجی برای گرفتن لب تابم شدم که حاجی گفت من فعلا زاهدان هستم و پی گیر کار آقای مرابکش رییسی(مرادبخش رییسی)برای تصدی پست آموزش وپرورش نیکشهر هستم آخه ایشان از نزدیکان بادیگاردسرفرازهستند که من بهش گفتم حاجی گاوت زاییده اینوس (یونس) رییس شده برگرد بیا ازفروشگاه بنیاد 15 خرداد چابهاربرایم لب تاب قسطی بگیر و پیش پرداختش را بده اقساط ماهیانه ش باخودم که حاجی گفت نمایندگی ماشین خارجی درچابهار گرفتم به جای لب تاب بهت ماشین خارجی (احتمالا نیسان یا آکورد) می دهم ، خدا به ما صبر ایوب عطا بفرماید.

یک خبردیگه آقای الف .ب از کاندیدهای شکست خورده دراین دوره از مجلس شورای اسلامی درحوزه چابهار-نیکشهر به زودی معاون یکی از دانشگاههامی شود البته خودش به من گفت کارهایم تا 80درصدپیش رفته ولی آقای جلال زهی یا جلال زاده رییس همون دانشگاه به من گفت 20 درصداز کارهایش نیز انجام شده و حله

خبرآخر اینکه شرکت تعاونی مسافربری ایران بهپوی (تعاونی یک)نمایندگی نیکشهر برای روز یکشنبه دو اتوبوس خارج از سرویس به صورت فوق العاده به مقصد زاهدان درخواست کرده است با تحقیقات به عمل آمده وبررسی لیست مسافران اکثرآنان مبارکی ،شیرانی ،بلیده ،امیری ،دانش وسایر خاندان مرتبط می باشند که قصدمسافرت به زاهدان برای حضوردرمراسم معارفه آقای حاتم نارویی استاندارجدیددارند  .برایشان آرزوی توفیق داریم .


+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1391ساعت 18:29  توسط حق گو   | 

شرح حال الاغ های قصرقندی (قسمت سوم)


نسيم خنكي مي وزيد،صداي گنجشكان پديدار بود و آرامش خاصي را به من مي داد.مي گويند الاغ احساس ندارد اما اين يك حرف جلف است.ما داراي احساسات مي باشيم بطوريكه موقع درد واندوه اشك مي ريزيم وموقع شادي وشادماني در پوست خري خود نمي گنجيم!قصرقند با زيبايي هاي خودش چون نگيني در دنياي الاغي من مي درخشيد.نخل هاي سر به فلك كشيده در ميان انبه هاي سرسبزوانبوه، زيبايي خاصي را به نمايش مي گذاشت.رودخانه اي بزرگ وبا پهنايي شگفت آور قصرقند را از ساير شهرها وروستاهاي پايين دست جدا مي كرد.اسمش كاجه(كاجو)مي باشد.در بستر سنگلاخي رودخانه ماشين هايي به نام بنز در حال جمع كردن سنگ هاي آن بودند.دو بلدوزر هم در وسط آن به بازي تپه درست كني مشغول بودند.موقع فرار از دست آن مرد سخاوتمند چوت آبادي، سرمب پاي چپم بين يكي از همين سنگها گير كرد وزخمي شدوكمي مانده بود چلاق بشم.تابلويي بزرگ وسبز رنگ در ورودي شهر نصب شده بود ومشخصات شناسنامه اي قصرقند در آن درج شده بود.در پايين تابلو نوشته بود به افتخار شهرداري قصرقند! كاش ما الاغ ها هم شناسنامه اي چيزي داشتيم وبه ما هم يارانه علف مي دادند تا اينقدر كتك بابت يه چنگُل ناقابل نوش جان نمي كرديم.

در اين سرزمين خوش آب وهوا وداراي سرسبزي بي شمار،الاغ ها به آزادي نسبي دست يافته بودند.وخوش به حالشان كه با آرامش كامل به امورات روزمره ي خود مشغول بودند.در اين سرزمين الاغها به كارهايي از قبيل هرگادي كشيدن،بار كشيدن،كاه كشيدن، ومواد خوراكي مثل ميوه موز وانبه ويا خوردن وخوابيدن مشغول بودند.يكي از صاحبان نمونه ومرد كامل از نظر ما الاغها كه هنرمندي مهربان وصاحب ذوق مي باشد كسي نيست مگر دوشنبه بزرگ...
دوشنبه بازيگر اكشن وبدماش فيلم هاي بلوچي – هندي وسريلانكايي مي باشد كه داراي يك هرگادي بوده ودر كنار كار بازيگري به ماهي فروشي هم مشغول است.علت اصلي فروش ماهي از نظر وي يك تفريح است وخودش بارها در مصاحبه هاي پر جنجالي اش ابراز داشته كه فقط يك ماهي فروش آماتور است وبراي عشق به دوستدارانش به آنها ماهي مي فروشد.ماهي هاي فروشي در نزد دوشنبه عبارتند از:لوجر-موشكو-گلو-گورسيم-قورباغه ماهي وگربگ ماهي...
دوشنبه در اقدامي متحير كننده پروژه اي بزرگ فيلمي به نام "بيا كصركندا بچار" را شروع كرد.در اين پروژه بزرگ بلوچ ووديbalouch wood از بازيگراني تراز اول وصاحب نام همچون محمدعلي كومار،فضلوك سنج- شاموك كاپوروعبدل پورانه(قديمي) بهره برد.داستان فيلم به كينه هايي اشاره مي كند كه يك مرد بدطينت -كه در اين جا نقش را خود دوشنبه بازي مي كند-همه ي مال واموال فردي را به تاراج مي برد واو را به قتل مي رساند.اين داستان اين جا ختم نمي شود وپسر مقتول بزرگ شده وقاتل را به خاك سياه مي نشاند واو را سگ كش مي كند.لوكيشن اين فيلم بزرگ در شاليزارهاي قصرقند وروستاي دلسربوده كه نمايي بسيار زيبا از يك فيلم جنگلي وتعقيب وگريز را به ببنده القا مي كند.در اين فيلم يك الاغ هم بازي مي كند كه خر پدر "سبزو"،دختر نقش اول يا "جنك" فيلم مي باشد.اين الاغ به نمايندگي از ما افتخار آفريني مي كند ونقش يك خر قهرمان را دارد واين آنجايي است كه محمدعلي نقش اول مرد و"بچك" فيلم كه بيهوش است، را به خانه اش مي رساند.بعداز موفقيت واكران اين فيلم پرفروش(يك ميليون دلار در هفته اول)به تقليد از اين فيلم،فيلم هايي ساخته شد كه هيچكدام موفقيت اين فيلم را كسب نكرد.حتي فيلم ايوب افشار كه دوتا جنك اصلي هم در آن بازي كرده بودند.تعجب نكنيد از اين همه اطلاعات بنده،چون من از كرگي به فيلم وسينما علاقه داشتم واين باعث شده كه حتي ملاقاتي باچند بازيگر وكارگردان مشهور را داشته باشم.
يكي ديگر از مردان قهرمان در نظر ما الاغها،"بجار" بگاني است كه از مهرباني اش هرچه بگويم كم گفته ام.بجارمردي متين وآرام ويك موزفروش موفق با الاغي خونسرد مي باشد.او در موقع فروش موزهايش كه دايم در حال رفتن به اين ور واونور است پنج چنگل اسپوست به همراهش دارد ويك بطري آب كه هرجا الاغش احساس گرسنگي ويا تشنگي كردبه آن آب وعلف دهد.الاغ بجار را يكي از اقوام من ديده بود وازش واسطه ي استخدام را خواسته بود كه در جوابش شنيده بود اگه تو بيايي مي شوي اپوگ(هوو)من وخودمو بدبخت كنم.نه دوست عزيز دوستي من وصاحبم را به هم نزن.ياد شعر افتادم كه يكي از شاعران گم نا آن را سروده بود كه دراينجا بيان ميدارم:
در كصركند نيست، دوبجار بيش // يكي درساعت غرق وديگري درموز
گرهر دوان را بشماري اي رفيق // مرد ساعتك ساز كجا رسد با اين قوز
درچند سال پيش مسابقه اي خردواني در قصرقند برگزارشد.مسابقه اي بين المللي با حضور يكصد وپنجاه خرسوار با الاغ هاي خود.ما در اونجا كه نبوديم ولي مسابقه را از شبكه هامون نگاه كرديم كه رستم كريمي آن را پوشش داده بود.مسابقه برگزار ميشه وبه نرات اول تاسوم جوايز نقدي به ترتيب سي تا ده هزار دولار تعلق مي گيره.نفر اول از ايالت هميشه پيروز در عرصه ي خردواني يعني زين الديني نفر دوم از ايالت مستعمره ي زين الديني يعني دلسرونفرسوم از ايالت بازارقصرقند.نفرات دوم وسوم در مسابقه دست به تقلب زده بودند كه نفر سوم فلفل زير زبان همنوع مان مي گذارد ونفر دوم بنزين در باك علف سوز الاغش مي ريزد كه در اينجا اعمال اين دو نفر را به شدت محكوم ميكنم واز جامعه الاغي ميخواهم اين دو نفرا هرگز سواري ندهند.
در قسمت بعد به قلب بهشت الاغها ومركز رفاهي آن ها سري ميزنيم واز كم و كيف اين مركز گزارشي به شما خواهيم داد.مشكلاتي كه الاغها دارند وكمبودهايي كه بايستي برآورده شوند را از نزديك بررسي مي كينم.نكته بعد كه متذكر مي شوم اينكه در مدتي كوتاه قيمت خر در اين سرزمين از ده هزار تومان به قيمت يك ودو وسه ميلون تومان ميرسد را هم بررسي خواهيم كرد در ادامه با ما باشيد...
ادامه دارد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391ساعت 20:45  توسط حق گو   | 

ازمیان نظرات مخاطبان عزیزوجواب ما به آنان

آقای حسن فروتن ازچوت آبادقصرقند:حالا که در مورد مسایل رفاهی اجتماعی و فرهنگی و اداری و.... اظهار انتقاد می کنید با این قلم خوشنویس تان ، لطف کنید بنویسید و پرداخت کنید که از 9 سال قبل چوت آباد هم صاحب منبع هوایی آب و لوله های ریز و درشت زیرزمینی شده ولی دریغ از یک قطره آب ؛ البته ما چوت آبادی ها نیمدانیم که که کی افتتاح میشه این طرح آبرسانی ؛ و شاید هم افتتاح شده و ما خبر نداریم در این 9 سال.
ولی نیکمیدانیم که بجای آب در لوله های آن موش زندگی دارد و در این 9 سال به کرگدن بالغ وزن دار شده اند و عنقریب به علت شدت وزن اضافه این موشهای کرگدن شده ؛ لوله ها را باید عوض کنند که اندازه تن و قد و قامت آنها نیستند.
راستی شما حق گوی عزیز وظیفه دارید که اگر این شبکه آبرسانی افتتاح شده ما اهالی چوت آباد را هم خبر کنید که با گالن از خانه این قصرقندی و آن کورسری آب شرب خود را نیاریم ! البته3 تا 4 سال قبل از زبان یکی شنیدیم که از تلویزیون هامون خود به چشم خویشتن دیده است افتتاح این طرح ... را . !!!!

جواب ما:حسن جان من هم چشمم آب نمی خوره که این طرح آبرسانی روستایتان به قول شما ولهجه ی شیرین چوت آباد "مرو"(امروز)درست بشه با این مسئولینی که سراغ دارم فکرکنم موشها به دانیاسورتبدیل خواهندشد.درثانی یخ فروشی خانگی درقصرقند یک کارسنتی ودیرینه است با تکمیل این طرح چوت آبادی ها از یخ بی نیاز می شوند وبندگان خداورشکست می شوند که دورازانصاف است.اون موقع هم که افتتاح شد .آقای استاددرویش جمعه راننده تانکرآب وفاضلاب روستایی بود ویک تانکرآب برای افتتاح راهی لوله ها کرد الان هم اون بنده خدابا ماشین دوهزارش اینترنت استان را به پاکستان قاچاق می کنه . با تشکر حق گو


چم به راه (چشم به راه چابهاری):به الاغ خاتون!!!! سلام برسانید و بگویید در بلوار توحید چابهار آقایی هست بنام جما معروف به جما کاه والا که در دکان ایشان همه چیز پیدا میشود ایشان حتی بلوار را هم با درختان زیبای نارگیل که دست کاشت خودش است نه شهرداری چابهار! تزیین نموده است و هر نوع غلاتی که بخواهی دارد میتونی با خیالی آسوده بخوری و بیاشامی ودر سایه درختان نارگیل بخسپی. از قصرقند خواستی بیایی چابهار از مسیر خاکی و پرپیچ کهن و شارک و سپس به طلانگ و از آنجا به عورکی و از آنجا سه راه پیش رو داری1.جاده فاز دو دشتیاری که با عبور از روستاهای بلنگی عربزهی ،گارکندی وجاده زهی به نوبندیان و با عبور از پاسگاه برجک و پلیس راه البته اگر همه مدارکت کامل باشه.2.اگر کامل نیست مدارکت و بار قاچاق داری.از جاده جدید ماجیرو بیا که ناکو جدگال تازگیها آسفالتش کرده و برجک را دور میزند ولی پلیسراه راباید از راه وشنامها دور بزنی وگرنه جریمه خواهی شد باز هم البته مواظب دوربین سرعت ممنوع باش.3.راحتترین و نزدیکتریت مسیر که پلیس ندارد و دوربین سرعت مسیر جاده انگریز (پارگ ها ) است که ناکو جدگال کار تگمیلی آسفالتش را کرده (میگند)که البته اگر شانس بیاری ورودی منطقه آزاد آقای اسلامی پلیس راه کمین نکرده باشد. که در اینصورت باید از جاده تیس کوپان به چابهار بیایی.الاغ خاتون عزیز بی صیرانه منتظر ورود شما به چابهار هستیم تا با هم برویم دریا بزرگ صفاسیتی.چمدار .الاغ خان!!!
جواب ما:به نکته ی جالبی اشاره فرمودید"آقای جماکاوالا "علاوه بر اقلامی که گفتید دغال اصل تولید دشتیاری هم می فروشد که استفاده فراوانی داره و به خاطر ذغال ها وراه انداختن کارمحفل نشینان به صورت شبانه روزی خدمات می دهد.طبق آماربیشترین فروش ذغال جماکاوالا زمان انتخابات مجلس بود چون ستاد بانوان سیدمحمد خانزهی برای کشیدن چلیم گوراکوهی روزانه 30گونی ذغال خریداری می کردند.از دیگربرکات الاغ هادرچابهاربرمی گردد به سالی که حرگادی ها جمع آوری وجایشان وانت جایگزین شد و محمدحسین رییسی به همراه حرگادی والاها مقابل فرمانداری اعتصاب کردندوچون تعداد آنان زیاد بود همه به محمدحسین رییسی رای دادند ورییس شورای چابهارشد.با این همه تعریفی که از چابهارودشتیاری کردی الاغ خاتون را برای تفریح وگردش هم که شده به چابهار ودشتیاری میاریم .  


سلام حق گو جان
این الاغ اخر مقصدش کجاست؟؟از کورسر هم رد میشه؟
امان عزیزی کورسر

جواب ما:این کورسر 12 امان عزیزی دارد وتازگی ها یکی دیگه که اهل عزیزآباداست واونجا وصلت کرده هم اضافه شده ولی به گمانم شما همون امان عزیزی که موی سرش بور است و دیروز افتخارپیداکردی با ناکووشدل نیکشهری ،پرویزکدخدایی بنتی و فرامرزباورعکس گرفتی هستی لطفابه مخاطبان وبلاگ قصرآرزوهابگو چندکیلو کامنت برای ماارسال کنند تا من به این الاغ که اصل ونصبش از زین الدینی است بگم بیاد کورسر ولی شماراجان خودتان شیطانی نکنیدو پاهای الاغ رادرنجاری استاحصانجاربا اره برقی قطع نکنیدواگراین کارراهم کردید به استاد چاند بگوییدآن را جوش کاربیت بکند و به صادق توتل بگویید به جای ماشین دوهزاراز برای قاچاق کشی استفاده کند.

سلام حق گو روزت مبارك
به اين موضوع مي توني بحث الاغ هايي كه توسط شهروندان روستاي مرزي كله گان سراوان براي امور سوخت رساني به آنسوي خاك كشور دوست و همسايه كه خيري از ان تاكنون به مانرسيده مورد استفاده قرار مي گرند را اضافه كني.
تعدادي از اين خرها در ماه هاي گذشته توسط نيروي انتظامي جان دنيايي خود را از دست دادند و به ان دنيا رفتند.
قيمت خر هم از 100000 توامن به حدوديك تا دوميليون تومان رسيد.
 دوستی از سراوان

جواب ما:دوست خوب سراوانی ما تورم که می گویند همین است شما دونماینده درمجلس داریدیکی هدایت اله میرمرادزهی و دیگری سعید اربابی ولی به گمانم به سعید اربابی به جهت ارتباط موضوع چراکه ایشان دبیرپنجم کمیسیون اقتصادی مجلس است درمیان بگذاریدشاید فرجی بشود البته اگر به میرمرادزهی بگویید قطعا یقه ی رییس سازمان دامپزشکی کشورراقبل ازنمازصبح درمجلس خواهندگرفت درضمن از تمامی سراوانی های عزیز که به خاطردرج مطلبم باعث افزایش تورم درشهرشان شدم عذرخواهی می کنم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391ساعت 16:43  توسط حق گو   | 

پیام عبدالسلام بزرگ زاده فعال فرهنگی وهنری سیستان وبلوچستان به استاندارجدید


آقای استاندارخوش آمدیدبه قول بلوچ ها وشّهت ایت تبریک بماند برای روز تودیع انشاا...پس از موفقیت

مرسوم است که به چنددلیل به استانداران هنگام انتصاب و شروع خدمت تبریک می گویند دلیل اول آن

دسته از افرادند که به قصد تملق و چاپلوسی به دنبال پست ومقامی برای خود هستند و تمایل دارند خود

را به استاندارجدیدمعرفی و ارادت خود را اعلام نمایند تا شاید به نوایی برسند در جامعه فعلی این افراد

کم نیستند و بسیارندودلیل دوم گروهی هستند از مدیران و مسولین فعلی که نگران آینده خویش و از

دست دادن موقعیت و مقام خود هستند دلیل سوم افرادی از جامعه هستند که معتقدند برای دلگرمی و

ایجاد انگیزه خدمت به استاندارجدید تبریک بگویند تا ایشان تصور نکند که از انتصاب وی ناخرسند و تمایل

داشتند از گروه،جناح،مذهب یا قومیت خودشان استاندار جدیدانتخاب ومنصوب می شد اما کمتر کسانی

پیدا می شوندکه تبریک را موکول به روز تودیع وپایان ماموریت استاندار آن هم در صورت موفقیت در این

مسولیت مهم و امانت سنگین بکنند.


به جناب آقای مهندس آزاد استاندارسابق استان به دلیل توقف رو به افزایش تنش های قومی و قبیله ای

و تعصبات خشک و افراطی مذهبی در استان تبریک می گوئیم هر چند ایشان نتوانست در روند با شتاب

توسعه عمرانی استان همچون آقای دکتر دهمرده استاندار قبل از خود موفق باشدو مطالبات بی شمار

عموم مردم استان را که ناشی از چند دهه بی مهری و بی توجهی به آنان بوده در حد انتظار پاسخ دهد و

به دنبال گذشت زمان و حفظ موقعیت خود بدون ایجاد حساسیت و پرداخت هزینه برای خود بودند تا در

کارنامه خویش استانداری سیستان و بلوچستان و خدمت در منطقه دور افتاده و محروم راهمچون اکثر

مدیران غیر بومی به عنوان امتیازی در سیستم معیوب اداری عنوان نموده و از این رهگذر به استانداری برخوردار همدان ارتقاء یابند.


جناب آقای حاج حاتم نارویی گرامی استاندار جدیداستان همانگونه که خود نیک می دانید و با این استان و

همه مردم خوب آن کاملا آشنایی دارید و خودنیزسالیان طولانی در خدمت آنان در مسولیت های زیادی

بوده اید واز طرفی وابسته و بومی استان محسوب می شوید استان سیستان و بلوچستان استان هزار

چهره نامیده می شود هم به دلیل تعدد طوایف وقومیت ها هم به دلیل متعدد بودن مذاهب موجود در

استان و هم به دلیل تنوع آب و هوا و جغرافیای استان البته که همه این موارد بجای تهدید می توانند با

درایت به فرصت تبدیل شوند بنابراین هزار چاره می طلبد نه یک نسخه واحد برای همه تا خرسندی

نسبی همه اقشار،گروه ها و مردم همه شهر های استان حاصل گردد.


زمانی که جناب آقای دکتر دهمرده به عنوان استاندارسیستان و بلوچستان منصوب شدند برخی از

دوستان سیستانی و اندک بلوچ های اشنا و طرفدار وی در خیابان ها شیرینی و شربت تقسیم کردند پس

از چند ماه برخی از همین افراد دشمن سرسخت وی شدند هر چند ایشان در بخش تخصیص اعتبارات ،

انتصاب مدیران و حتی مسایل امنیتی و غیر عمرانی برای قومیت خاص کوتاهی نکرد و به تایید آمار و

واقعیت های موجود بی عدالتی روا داشت اما در زمان تصدی اقای مهندس آزاد مدیریت حفظ موقعیت اجرا

گردید و تغییر محسوسی انجام نشد به همین دلیل همه طرف ها هرچند رضایت نداشتند و موافق وی

نبودند ولی تضاد و مخالفت زیاد و علنی و حساسیت برانگیزبا فعالیت لاک پشتی وی نداشتند.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391ساعت 15:11  توسط حق گو   | 

پیام رییس شورای شهرستان نیکشهر

بسمه تعالی

مدیر محترم وبلاگ حق گو بلوچ

باسلام وآرزوی توفیق وقبولی طاعات وعبادات ازفعالیت دوستان عزیز درعرصه های سیاسی ،اجتماعی وفرهنگی جای تقدیروتشکراست که با حساسیت مسایل شهرستان را دنبال می کنیدبنده وتمام همکارانم انتقادات رامی پذیریم ومنتقدان رابهترین یاران خودمی دانیم زیرامارابه راه درست هدایت می کنیدونگران فرماندارشدن این وآن نیستیم .هرشخصی فرماندارشودبرای توسعه شهرستان وخوش نامی خویش وخدمت به مردم تلاش می کند.وماهم برای خدمت به مردم وتوسعه شهرستان درکنارشان خواهیم بود ودرخواستی ازاین دوستان محترم وبلاگ نویس داریم معضلات شهرستان ومشکلات اجتماعی مردم را که کم هم نیستند بیشتربپردازند ومسایل را تجزیه وتحلیل کنند وبیشتربرای توسعه شهرستان ورفع مشکلات گامی موثرتربردارندقطعااین افرادوبلاگ نویس افراد نخبه ای هستند که هدفشان به نوعی خدمت به جامعه است وحضورشان رادرصحنه به فال نیک می گیریم وتقابل وبلاگ نویسان درپاسخ انتقادات خواسته ما نیست درپناه حق تعالی باشید.

خدمت گزار مردم

عبدالله رییسی

رییس شورای شهرستان نیکشهر

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391ساعت 3:0  توسط حق گو   | 

شرح حال الاغ های قصرقندی (قسمت دوم)


بعد از فرارم به مقصد قصرقند حركت كردم.شنيده ها وگفته ها حكايت از آن داشت كه سرزمين وبهشت الاغ ها در آنجا باشد.چون در كتابهاي عرعري وداستانهاي خري خونده بودم قصرقند سرزمينيست با آب فراوان ومردماني خونگرم كه محصول عمده شان غله ومنبع آب شان قنات است.ازجاهايي است كه قدمتش آنقدر زياداست كه حتي بوگي ها هم نمي توانند به آن فخر بفروشند.در مسير حركتم به اين بهشت زيبا در نزديكاي لد كه كاشهايي بلند دارد رسيده بودم كه صداي سرمبي(سم) توجهم را جلب كرد.ديدم گله اي از هيكها(خوك) با سرعت به طرفم مي آيند! دماغ هايشان باز وگردن ثابتشان را مستقيم به طرف من كرده بودند.كمي ترسيده بودم ولي موفق شدم بر ترسم غلبه كرده وخودمو براي پيكاري آماده كنم.بنابراين صورتم را برگرداندم ومنجنيق لگدم را به سمت آن ها نشانه رفتم.آماده بودم كه يكي بيايد چنان بزنمش تا يادش بماندمافقط پيش كفتار اسممون عبدالكريمه!!!نه پيش جماعتي هيك كه سروته شان به يك اندازه است ومثل بشكه اند.هيك ها رسيدند به نزديكي ام كه ترمز دستي شان را كشيدند وسردسته شان آمد جلو.پوشّگي زد وگفت:كيستي دراز گوش كه راه را بر ما بستي؟! گفتم آقاي الاغم واين شماييد كه مثل ديوانه ها هوش هوش كنان مي تازيد.نميدانيد كه خلوت بنده به هم ميخوره؟! هيك كه تازه فهميده بود هر دو از ترس هم نفسامون بند اومده گفت:ببخشيد ما از باغ ملا اسحاق داريم مي آييم وكمي باغش رو شخم زديم وشدامش روله كرديم وداريم به سمت كوشوك تشريف مي بريم وتو هم لطف كن برو يه دلي از عزا در بيار تا ملا نيامده.ازشون خداحافظي كردم وراه افتادم.نزديكاي باغ كه رسيدم صاحب باغ آماده باش ايستاده بود تا هيكي پيدا شود وپدرش را در بيارد منم از ترس، عطاي باغ را به لقايش بخشيدم.به هيت رسيدم.از دور مجسمه اي در مركز شهرروبروي مغازه ابراهيم كريمي نظرم را به خود جلب كرد.به سمت مجسمه را افتادم تا از نزديك ببينمش.مجسمه پيرمردي بود كه ساچيگي به دست داشت وعصايش را بالا گرفته بود!!لباسهايش كهنه وپراز وصله بود.چمپلهاي تابه تا به پا داشت ودهانش باز بود وانگار داشت يه چيز را مي گفت! به كتيبه ي راهنمايي كه در پايه اش نصب شده بود نگاه كردم كه اينطوري نوشته شده بود:

"اين مجسمه مربوط به پكيري(درويش)است كه از مشرق وارد هيت شد ويك باكس(كبريت)طلب كرد.اما مردم هيت بهش باكس ندادند واين پكير دعاي بدي در حق مردم كرد كه همه خونه هايتان آتيش بگيرد واين چنين هم شد...به سنه 47 مئه 19"
"وازآن پس مردم به ياد آتش سوزي آن سال از رفتار خود پشيمان اند وتنها كاري كه براي آن پكيرتوانستند انجام دهند همين بود كه مجسمه اش را بسازند ودر مركز نصب كنند.گرچه دعاي اين پكير برگشت وچند باري آتش سوزي هم اتفاق افتاد!!حتي يك بار چند نفري مي خواستند عصاي مجسمه اش را ازش بگيرند كه پكير خشمگين مي شود وآب قنات را خشك مي كند!!"
از هيت رد شدم وكمي به سمت شمال خودم رو متمايل كردم.چون در راه آسفالت هرخطري مرا تهديد ميكرد پس به بيراهه زدم وراه افتادم.از دوربر روي يك بلندي خانه هايي را مي ساختند وكارگرا مشغول كار بودند.خونه هايي كه از اين بنياد مسكني هايي بود كه در توكل ديده بودم.تا اينكه نزديكي شان رسيدم.يك تابلويي زده بود زرد رنگ كه چهار طبقه داشت.در طبقه ها هر كدوم اسم خودشون رو نوشته بودند وآخرين طبقه نوشته شده بود: محل احداث شهرك كريم آباد.جاي بسيار زيبايي بود از آنجا ميشد همه اطراف رو ديد.بادي خنكي هم مي وزيد يه لحظه خواستم همونجا ساكن بشم وديگه به قصرقند نروم اما يه مشكلي داشت اين بود كه سيه دن بود وهيچ علفي ديده نميشد با اين صحنه دلم مي گرفت.از اين بلندي، كوهي از دور نمايان بود. شنيده بودم كه هر شهر نمادي داره واينم شايد نماد قصرقند باشد.بهرحال راه افتادم وخودم را نزديكاي يه آبادي رسوندم اسمش بود چوت آباد.بوي خرما مضافتي منو بي حال مي كرد.رفتم به سمت بوي خرما كه ديدم يه عالمه خرما رو گذاشتند جلوي راه.تا هر رهگذراز اونا ميل كنه.به مهمان نوازي شان آفرين ها مي گفتم.مشغول شدم وچند تايي نخورده بودم كه همچين چوبي فرود اومد به سرم چشمام دوتا دوتا مي ديد!ديدم يكي از پشت باچوب داره منو ميزنه.يه بار تو دلم رفت كه با منجنيق بكوبم تو سرش اما جمعيت زيادي از دور مي اومدند وحتما منو مي كشتن پس فرار بهترين راه بود.جستي زدم والفرار.اون مهمان نوازي كجا واين چوب كجا! سرم باد كرده بود با اين كار نشد به اسب شئ نضرت هم سري بزنم دلم براش حسابي تنگ شده بود.آخرين باري كه ديده بودمش در حميري بود كه در يك نكاحي با صاحبش اومده بود.وما هم براي اون عروسي هيزم بار كرده بوديم.اين مسيري كه من اومدم چدنتا آبادي جا موندند كه كاشتيل يكي از آنها بود.همون بهتر كه نرفتم.چون شنيده بودم مردم كاشتيل همه بسيجي اند واسلحه دارند واز كجا معلوم شكم ما رو آبكش نكنند...!
ادامه دارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 22:20  توسط حق گو   | 

شرح حال الاغ های قصرقندی


سلام.من يك الاغم.سالهاست كه با انسانها معاشرت دارم. بدون آنها روزهايم سپري نمي شود.اونها هم اينقدر منو دوست دارند كه گاهي وقتا بهم ميگن خر.بابت اين دوستي خيلي خوشحالم.من با انسانها خيلي رفيقم وهرچه از دستم براومده براي اونا انجام دادم از سواري دادن گرفته تا بخاري دادن...! هرگز دلشون رو نشكستم چون بدون اونا زندگي ام خيلي سخت ميشه. اما اين چند مدت بعضيا دلمو شكستن.منو خيلي اذيت كردن.ميخوام شما سنگ صبورم باشيد واين چند خط به حرفم دلم گوش كنيد.(ببخشيد ميشه يه دستمال بهم بديد.نريختن اشكام دست خودم نيست)

وطنم مغرب زمينه.جايي كه بهش ميگن توكل.بله عزيزان من از الاغهاي مقيم توكل هستم.اونجايي كه مردمانش را به خاطر لهجه ي شيرين شان مسخره مي كنند ومارا به خاطر گوشامون كه الاغ هاي توكل گوشاشون بلندتره.بگذريم چند وقتي تو توكل مارا از حقوق اوليه مان محروم كردند چونكه يكي از اين لهوندها(الاغ نرجوان)به اسپوست يكي از اهالي دستبرد زد ودو كرت آن را خورد.مردم هم اونو گرفتند واينقدر زدند تا از حال رفت وبعداز هوش آمدن اونو به هزاره اي تبعيد كردند كه درس عبرتي براي الاغ ها ديگه باشه.از اون موقع به بعد وضع زندگي ما الاغها خيلي خراب شد همه به ما مي گفتند اسپوست دزد وهمه مارا مفت خور صدا ميزدند.بنابراين به اجبار مهاجرت كرديم كه من از آنجا به ساربوك آمدم.واما ساربوك شهرخيلي زيبايي
بود.خوشحال بودم كه به اين جاي زيبا آمده ام.مقر الاغها در ساربوك از قديم (شاباني بنجا) بود ومنم از پدر بزرگم شنيده بودم كه جاي باصفايي است ودر آنجا الاغها به هم مي رسند.باپرس وجو خودمو به اونجا رساندم اما آنچه كه شنيده بودم وآنچه مي ديدم خيلي فرق داشت.از چند الاغي كه گوشه اي ايستاده بودند پرسيدم كه اينجا چه اتفاقي افتاده است؟همه با حالتي غمگين سكوت كردند!دوباره پرسيدم كه يكي از آن ها گفت اينجا همه چي بهم ريخته است.گفتم واضح تر بگو.گفت:اينجا يه زماني رونق خاصي داشت برا خودش بروبيايي داشت.از هر طرف الاغا به اينجا مي اومدن.كافه وخوابگاه محيا بود.اما اتفاق بدي افتاد كه همه ي ما بدبخت شديم.(در اين موقع اشكاش به زمين مي ريخت).گفت كه صاحب اينجا از دنيا رفت وما شديم حيران و ويران.بله شابان از دنيا رفت والاغ هايش به تاراج رفت وما هم آواره ي كوچه وخيابان شديم.خيلي غمگين شدم كه حال و وضع الاغهاي ساربوك از ما بهتر نبود.شبم را در همين مخروبه گذروندم كه نزديكاي صبح ديدم چند پسربچه حمله كردند ومارو گرفتند.اسم سردسته شان حكيم دول دول بود كه خيلي وحشي نشون مي داد.بالاخره مارو گرفتند وساعتاي 9بدون هيچ صبحانه اي پالانمون كردند وسوارمون شدن ومارو به گركور بردند كه اونجا پيك نيك مي كردند.تو راه دلم ضعف ميرفت وخيلي گرسنه بودم تا اينكه رسيديم ومن از حال رفتم.چشام بسته بود وبه حرفاشون گوش مي دادم كه در اين ميان پسركي زبل كه اسمش حليم بود گفت من ميتونم بهوش بيارمش ومنم خوشحال بودم كه حتما بهم غذايي چيزي ميده وبدتر خودمو به بي حالي زدم.ديدم اومد بالا سرم ودهانم رو باز كرد ويه چيز سبز رنگ ريخت تو دهنم ومنم خوشحالتر بودم كه داره پودر علف رو ميزاره تو دهنم.اما بعد از پنج دقيقه نفسم گرفت وسوزشي تمام بدنم رو داشت آتيش ميزد.سرم گيج ميرفت وآب از دهنم جاري شد.چنان از جام بلند شدم كه مثل فنر بودم.ديدم دارن كركر مي خندند.تازه فهميدم اين پودر علف نيست چيزيه كه بهش ميگن (تنباك پتاني
سه ماه در بند حكيم دول دول بودم.در اين سه ماه خييلي بهم سخت گذشت.دول دول اسم نرگس رو برام انتخاب كرده بود و زير شكمم رو با حنا رنگ كرده بود.همه بهم ميگفتند نرگس!! اما نامردا يه بار رو بدنم با رنگ فشاري نوشتن پليس 110كه نيروي انتظامي دستگيرم كرد ودوشب ودو روز براي اونا بيگاري كردم.
دريكي از روزهاپدر حكيم دول دول منو به دگاران برد وميخواست علف براي گوسفندانش بيارد.من واون وپسره كوچكش رفتيم اونجا.اون مشغول چيدن علف شد وپسرك با من به بازي مشغول بود.ديدم اوضاع به نفع منه كه خودمو از دست اينا آزاد كنم.بالاخره تصميم خودمو گرفتم وبايك عرعر مثل برق از اونجا فرار كردم...).

درروستای هیت هم اسم ما"هر"بود و تعدادزیادی از مارابه جرم خوردن شدامیگ دادمحمدوطنی و حسین شهداد دستگیرکردند و با کمپرسی مرحوم احمدخوشدل به کارچان تبعید کردندونسل مادرکوههای اطراف کارچان به عنوان یاغی واشراربه سرمی برندودرکارچان برای راه اندازی دکل فرستنده ی صداوسیما زحمات زیادی کشیدند.

دربان شیپ که ملنگ ودلپل وابول دهلی وسرنایی درآن هستند از اسم ما برای کسانی که آدم های بی ارزشی هستند به عنوان ضرب المثل استفاده می کنند و می گویند "تهی مانا شابانی حره"

(البته ادامه دارد)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 2:27  توسط حق گو   | 

سلطان قابوس مشاورفرمانداربرره شد


خبراول :اینکه سعید اربابی یا همان ارباب حلقه ها درخصوص قلمرو امپراتوری خود گفت :حوزه انتخابیه ی من بزرگترين حوزه انتخابيه كشور از حيث تقسيمات كشوري و مساحت است. نزديك به يك چهارم جمعيت استان را در خود جاي داده است.در بهترين موقعيت ارتباطي استان واقع شده است.اين حوزه انتخابيه از 13 بخش تشكيل شده است.نزديك به يك سوم ادارات آموزش و پرورش استان در اين حوزه هستند (9 اداره).شامل سه شهرستان مستقل (ايرانشهر،سرباز،دلگان) و سه بخش از شهرستان نيكشهر و يك بخش شهرستان زابلي مي باشد.با دو استان كرمان وهرمزگان در غرب و كشور پاكستان در شرق هم مرز است.یکی به سعید گفت:قلمروبه این وسعت را مثل شاهان قدیم سمرقندوبخارا را نبخشی به فلان وفلان  وی گفت :اتفاقاآقابه سلامت باد

گرآن معاون استاندار استخدام کندزما کسی را

                                                بنشانم در بخشداری چانف زآنان نیز کسی را

خبردوم:باخبرشدیم آقای صدیق دهقان یکی از وبلاگ نویسان نیکشهرومسئول آی تی اداره آموزش وپرورش نیکشهردریک اقدامی عجولانه دست به خودتعطیلی وبلاگ خودزده است خبرنگارما درهمین خصوص گفت:باتوجه به تجربه ایشان در زمینه های هنری به ویژه ساخت کلیپ تصویری اکنون درگیر ساخت کلیپ تصویری برای سامی یوسف ،نانسی عجرم ،مجیدخراطها ومحسن یگانه است .دراین کارآقای صدیق حسین زاده به عنوان مدیرکیفی وناظرپروژه ایشان را همراهی می کند.

خبرسوم:شهرستان تازه تاسیس چوت آباد دراستان سیستان وبلوچستان یکی از شهرهای استان است که اگر مسئولان آن نخواهنددرامرخیری شرکت کنندسرپرست فرمانداری چوت آباد به خاطردلسوزی به جهت اینکه آنان به بهشت بروند می گوید حتما شرکت کنید.درهمین شهرستان 30تن برنج مرغوب تایلندی دارند توزیع می کنند وکسانی که از محل توزیع آن اطلاعی نداردمقصرخودشان هستند چون درعصراتباطات واینترنت باید لب تاب داشته باشید واز شهرام ریگی آی دی اس ال بگیرید و به اینترنت وصل شویدتاآدرس محل توزیع برنج را که نزدیک یک کارگاه جوشکاری است ازسایت ناکووشدل بدانید.

خبرچهارم:سلطان قابوس پادشاه کشورعمان بنا به توصیه هیچانیان مقیم مسقط (مشکت) برای زیارت مقبره های شوشین درهیچان و میرکمبردربنت به ایران آمده وبنا به جذابیتهایی که تصاحب برخی از پستهای کلیدی درشهرستان برره دارند اکنون قصدبازگشت به کشورش رانداردوبه عنوان مشاورفرمانداربرره مشغول شده است.جزییات بیشتری از این خبردرروزهای آتی به دستتان می رسد.


+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1391ساعت 2:34  توسط حق گو   | 

نامه ی یک فردفوت شده خاشی به فرماندارخاش

این مطلب طنز نیست.

قابل توجه فرماندار خاش جناب آقای علیرضا شهرکی
اسم من مهراب و شهرتم میربلوچزهی است در دهستان نازیل از توابع بخش نوک آباد سکونت دارم . هر بار که به ادارات دولتی در بخش نوک آباد یا شهرستان خاش مراجعه میکنم مسولین به من جواب رد میدهند و میگویند که تو مرده ای. هر چه اسرار میکنم یا ایهاالناس من زنده هستم ولی باورشان نمیشود میگویند که اسناد دولتی نشان میدهد که سالها قبل تو وفات کرده ای. لذا چند سال است که من خود را مرده احساس میکنم و از حق و حقوق زندگان محروم هستم. من یک انسان بیمار و از کار افتاده هستم نیاز به کمک دارم. نمیدانم به کجا مراجعه کنم و چطوری ثابت کنم که من زنده هستم. حال به اصل داستان توجه کنید چند سال قبل شناسنامه من گم میشود من با مراجعه به ثبت احوال خاش با هزار مسیبت بدون داشتن آشنا و پارتی و پول موفق شدم که یک شناسنامه المثنی بگیرم. برادر بزرگترم که قصد داشته است از ثروت پدر سهم بیشتر ببرد. گویا شناسنامه اصلی مرا در نزد خود قایم داشته است قبل از مرگ پدر با معرفی دو گواه ساختگی ، شناسنامه اصلی را به اداره ثبت احوال خاش بعنوان فوتی تحویل میدهد. همانطور که اشاره کردم من یک شناسنامه المثنی قبلا از این اداره گرفته بودم. پس مسولین اداره ثبت خاش میدانسته اند که من شناسنامه المثنی دارم و زنده هستم احتمالا با گرفتن رشوه یا پارتی بازی شناسنامه مرا در اسناد دولتی باطل میکنند. پس از آن من با شناسنامه المثنی هرکجا مراجعه میکنم میگویند که تو مرده ای به اداره ثبت احوال خاش مراجعه کرده ام چند سال است که برای گرفتن شناسنامه رفت و آمد دارم چند شاهد و گواه برده ام که من زنده هستم .

کارکنان اداره ثبت احوال قبول دارند که من زنده هستم ولی هربار که من مراجعه میکنم میگویند پرونده شما در دست اقدام است تا دو الی سه ماه دیگر تمام میشود این دو سه ماه تا بحال تبدیل به دو الی سه سال شده است اما خبری نیست. کارکنان اداره ثبت احوال که مجری قانون هستند و انگار پای خودشان در این قضیه گیر است همیشه میگویند که مقصر اصلی خویشاوندان خودت هستند. اما کسی نیست که از این مسولین سوال بکند شما که مجری قانون هستید مقصر اصلی هستید که قانون را زیر پا گذاشته اید. کسی نیست که از آنها بازخواست بکند که این زیر پا گذاشتن قانون جقدر به نفع آنها تمام شده است و چه بهای سنگینی را من تا به حال پرداخت کرده ام. حقیقتا من به این پول یارانه احتیاج دارم ولی متاسفانه سهمی ندارم ای کاش که مرده بودم و این همه دوندگی و تحقیر را تحمل نمی کردم .

منبع :بخش نظرات وبلاگ مرزارتباط

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1391ساعت 1:58  توسط حق گو   | 

تبریک روز خبرنگار



17مردادماه سالروزشهادت محمودصارمی خبرنگارخبرگزاری جمهوری اسلامی درافغانستان برتمامی خبرنگاران واصحاب رسانه مبارک باد.


+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1391ساعت 1:48  توسط حق گو   | 

موضوع انشاء: فوایدوبلاگ نویسی رابنویسید


وقتی در دوره ابتدایی درس می خوندم آموزگاربه ما گفت انشاءبنویسیدبا موضوع:

فوایدوبلاگ نویسی را بنویسید

ما می دانیم البته نمی دانیم شنیده بودیم که وبلاگ نویسی فواید زیادی دارد،یک همکلاسی داریم اسمش رستم کریمی است ومردم محل بهش می گویند "ناکووشدل نیکشهری"اویک وبلاگ ساخته است اسم آن نیکشهرخاتون مکران است.که بعدابا پرداخت 2500تومان آن را به پادگان اطلاع رسانی نیکشهر تبدیل کرد.مردم روستاهای مختلف نیکشهراورابه نام مدیرکل سایت نیکشهر صدامی زنندواین خودش یکی از فوایدوبلاگ نویسی است،چراکه در وبلاگ نویسی مثل استخدام درادارات وسازمانهای دولتی نیازبه مدرک وسوادنیست.بدون سواددرست وحسابی ونداشتن پارتی مدیرکل می شوی .

من که فهیمدم وبلاگ نویسی فوایدزیادی داردیک وبلاگ درست کردم نامش را خارجکی گذاشتم زمان انتخابات بود وبه ما گفته بودندکاندیدها افرادی پول دارهستندوبه وبلاگ نویسان پول می دهند.اماماکه عقل نداشتیم و تحت تاثیرموضوع انشای قبلی خود که علم بهتراست یاثروت قرارگرفتیم وبه ثروت فکرنکردیم البته من فقط یک کاندیدرا می شناختم که قبلا شهردارنیکشهربودوپرس جو کردم به من گفتنداین یک خانه دوطبقه داردویکی رااجاره داده من هم دیدم این ثروت نداردناامیدشدم وشروع به نوشتن چیزهایی کردم که همه می گویندکاندیدابخاطرآنهاردصلاحیت شدندوضمن اینکه به من پولی ندادندبلکه خودرابه شکل شتردرآوردندوباماشین ماتصادف کردند.

بعدیک روزیک نفرکه اسمش حاجی بود آمددیدنم وبه من گفت شمادوباره وبلاگ بنویس و من به شما یک لب تاب می دهم ،من یک لب تاب ازیکی ازدوستانم که اسمش نظیربودبه امانت گرفتم ومنتظرلب تاب حاجی بودم وچندروزبعدنظیرلب تابش را بردومن همچنان منتظرلب تاب حاجی هستم .آقای آموزگاراگرشما حاجی رامی شناسی به اوبگو همون لب تابی را که به من قول داده ای بده سرکارگذاشتن مردم کاردرستی نیست .

ازدیگرفوایدوبلاگ نویسی اختراع شیوه ی جدیدگدایی است که به آن میگویندگدایی اینترنتی ویک نفر به من کامنت دادکه پول این دوره از موبایلت را واریزمی کنم فقط شناسه قبض وشناسه پرداخت را به این شماره 0915545....... پیامک کن من خوشحال وفوراجفت شناسه هاراارسال کردم و مطمئن بودم این آقاکه پیمانکارمسکن روستایی است پول مراواریز می کند امادیدم یک پیامک ازطرف شرکت مخابرات آمده ونوشته شرمنده ی روی نشسته ی شما بدهی را پرداخت نکردی موبایلت قطع شدوقتی وبلاگ رابازکردم دیدم همان پیمانکاردوباره برای من کامنت گذاشته ونوشته "من فکرکردم پول موبایل شما 14هزارتومان است اما وقتی عابربانک تکه کاغذی به من تحویل داد وروی آن نوشته بود موجودی کافی نمی باشد"تازمتوجه شدم بدهی شما140هزارتومان است وباید تاآزادشدن قسط بعدی منتظربمانی من هم به ناچارپول موبایلم رابا پول یارانه ها پرداخت کردم .آقای آموزگار به این پیمانکار هم بگو دوره ی بعدی پول موبایلم راپرداخت کند.

آقای عبدالرحمن هوتی بچه ی مسکوتان است ووبلاگی به نام مسکوتان آنلاین دارداین هم فهمیده بود وبلاگ نویسی فوایدزیادی دارد او برای گرفتن بنزین خارج از نوبت رفته بود تعدادی عکس از پمپ بنزین فنوج گرفته وبامطلبی انتقادی درخصوص معطل شدنش درپمپ بنزین فنوج نوشته به هوای اینکه روزبعدخارج از نوبت بهش بنزین میدهند اماروزبعدبنزین ندادندکه هیچی بلکه شیشه وآیینه های ماشین پژوه 407 سفیدرنگش که مدل 1390است را شکستند واین یکی دیگراز فواید وبلاگ نویسی است.

البته من وهوتی وخیلی از وبلاگ نویسان شانس نداشتیم فقط یک وبلاگ نویس زبل سراغ دارم که با وبلاگ نویسی توانست هم خودش را که تبعیدی است دردل سرپرست جابزندوهم پسرخاله ی خودرابه عنوان مشاورفرماندارقالب کند.خوش به حالش ماکه از این شانس ها نداریم.

یک وبلاگ نویس دیگراسمش محمداکبرامیری است اووبلاگ آهوران سرزمین من را مدیریت می کند اودرزمان انتخابات که وصیت نامه ی پدربزرگش را خوانده بود دروبلاگش سید محمدخانزهی را حسابی تبلیغ کرده بود بعدکه اوپیروزنشد اعصابش خوردشدوتمام مطالب وبلاگش را پاک کرد.

یکی از وبلاگ نویسان اسمش محمدبلوچزهی است اوخیلی فعال بوداماوقتی یکی از مسئولین شد و مسئولین بالابهش گفتنددیگروبلاگ ننویس وبلاگ نویسی کارخوبی نیست اوهم دیگرنمی نویسدواگرهم می نویسدفقط سناریوی فیلم های هالیوود را می نویسد.یکی دیگرازوبلاگ نویسان اسمش حبیب رضاییان ومردم می گوینداو ویکی است آقای آموزگار من کلاس پنجم هستم و این کلمات ویکی میکی را متوجه نمی شوم البته درروستای هیچان هم تعدادی بودند اسمشان ویکی بود اما چون شئنوعات اسلامی رارعایت نکردند مراجع تقلید هیچان توسط گشت ارشادآنان راتعطیل کردند.

درایرانشهرهم چند وبللاگ نویس هستند کوچکترین آنان دانیال افرازه است اووقتی پدرش درانتخابات مجلس پیروزنشد دست به وبلاگ نویسی زدویکی دیگراشکان ارونداست او فقط عکس درمانی می کند یعنی باعکسهای بدون شرح حال همه مسئولین راگرفته است.


+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1391ساعت 3:32  توسط حق گو   | 

خبرهای گوناگون از گهستان،پهره ودزداب سیستان وبلوچستان


خبراول : به دنبال افشاگری های فرمانداری برره مبنی تحویل ظربتی برخی از اقلام استعمال ...... توسط برخی از ...... گهستان و به نوعی مبادله ی کالا به کالا یعنی آن درمقابل این تعدادی زیادی از مخاطبان وبلاگ ما که فکرمی کنند همه چی زیرسرماست .گفتند این حرفهای رکیک وبرچسبهای بودارازنوع افیونی چی است که دروبلاگتان می نویسید هرچی قسم وآیه که ما برره ای نیستیم و خط مشی ما بابرره فرق می کنه گرچه با هم رفیق فابریک (البته دردنیای مجازی)هستیم ولی دردنیای واقعی هیچ صنمی بایکدیگرنداریم .خلاصه سرتان را به درد نیارم خیلی ها این حرف فرمانداری برره به مذاقشان خوش نیامد . و دست به اعتصابی خودجوش زدند.از قرارمعلوم امروز جمعی کثیری از همین آقایون با حمل پارچه نوشته هایی (پلاکاردهایی) مقابل فرمانداری برره تجمع آرامبخشی انجام دادندو وروی پلاکاردهایشان نوشته بود. " استعمال تفریحی حق مسلم ماست ."  ماموران فرمانداری برره یواشکی درگوش آنان بهشان گفته اند شربتها نوش جانتان این تجمع برای چی آخه

خبردویم:بامشاهده(دیده شدن) پژوه نقره ای فرمانداری برره که روی آن این جمله هم درج شده است."استفاده اختصاصی ممنوع " در منطقه دشتیاری استفاده کنندگان از این ماشین درواکنشی منفعلانه گفتند:ماازمسیر دوراهی چندوکان - دپ-سارتاپ-سدزیردان-پیرسهراب واردداشتیاری شده ایم واینکه چطوری این حضرات (بروبچ برره )متوجه رفتن ما به دشتیاری شده اند جای سوال دارد که به طور قطع یقین می شود حدس زد این برره ای ها خود اهل فرمانداری برره اندواز دوستان نزدیک آقای سرپرست و می خواهند بامستندسازی آقای مالکی راازتصاحب صندلی بازدارند.البته آقای مالکی گفته منبعدپژوه مشکی که پلاک شخصی است را می بریم تا کسی مارانشناسد.

خبرسه یم :بانتشارخبری درخصوص مشکل آب قصرقند به ماتذکردادند وگفتند:دراین ماجراهیچ کس مقصرنیست.نه شهردار،نه بخشدارونه رییس شورای شهرستان بلکه مقصراصلی آقایان مدیران امورآب وفاضلاب روستایی وشهری هستند که فک وفامیل خودرابه کارگمارده اند.پس از ماست که برماست.

خبرچهارم:رازگوبلوچ پس از 15 به زاهدان برمی گردد و با گراناززاهدانی ملاقات می کند.این ملاقات آقای رازگو با گراناز پرحاشیه ،جنجالی وخبرسازمی شود.به طوری که خانم حوانارویی از فعالان حقوق زنان استان سیستان وبلوچستان مستقردرایرانشهراین ملاقات را محکوم می نماید.آقای یاسرکر اصلاح طلب وتوسعه طلب سرحدی هم با تماس رازگو می خواهددراین ملاقات رمانتیک وزیرنورمهتاب حضوریابدکه خانم حوانارویی وی را از پلیس راه ایرانشهر برمی گرداند وایشان نیزمنصرف می شوند. رازگو شرح مبسوطی ازاین ماجرارادروبلاگ خوددرج می کندکه آقای" سایتاجیت رای" از کارگردانان معروف هندوستان با توسل به لابی های قوی ازجمله صدیق حسین زاده ،محمدبلوچزهی و منصورروحی درصدد است سناریو فیلم خود را بااقتباس از این نوشته به نام فیلم "ملاقات باگراناز"بسازدچراکه قبل از این فیلم "ملاقات باطوطی "آقای داودنژاداز اقبال خوبی درایران روبروبوده است.

خبرپینجم:پلیس راه جمهوری اسلامی ایران با انتشار بیانیه ای نسبت به خبرمندرج در فرمانداری برره اعتراض خودراابرازنموده است .که دربخشی ازاین بیانیه آمده است:نمی دانستیم توقیف ماشین آقای خلیفه بنتی رییس خزانه داری بنت برای ما تااین حد سنگین تمام می شود وگرنه هرگزماشین این بزرگواررا توقیف نمی کردیم .درخاتمه از آقای خلیفه بنتی بابت اشتباه در توقیف ماشینشان عذرخواهی می کنیم.

خبرششم:آقای عبدالغفورحوت(هوت)بخشدارمعزز بخش مرکزی چابهارباروبنه ی خود را بسته ودرحال حرکت به سمت گهستان برای فتح صندلی خدازده ی فرمانداری برره است.ایشان یکی از سرکوبگران جنبش محبان زمین در کمب چابهاربوده است وحضور ایشان در فرمانداری گهستان ممکن است برای شاخه ی فرعی محبان زمین گهستان دردسرسازشود.محبان زمین گهستان بایستی از همین الان به فکر فروش تراکتورهای ساخت ماشین سازی تبریز خود باشند .چراکه بعدازآمدن ایشان کارآیی خاصی نخواهندداشت.

خبربسیارفوری:خبرگزاری آشویندبرره به نقل از یک منبع خیلی آگاه گفت:اداره اوقاف وامورخیریه گهستان از ادامه ساخت مسجدآقای سهراب زهی جان ممانعت به عمل آورده اند .از میزان خسارت وتلفات ناشی از توقف این پروژه هنوزخبری مخابره نشده است . به محض دریافت اطلاعات بیشتر خبرتان می کنیم.

الله هی میار


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1391ساعت 2:17  توسط حق گو   | 

جوابیه حق گو به نامه ی فرمانداری برره و موضوع آب قصرقند وبخشداری آهوران

 


درروزهای گذشته نامه ای از فرمانداری برره به اینجانب واصل گردید که برآن شدم چند جمله ای تحت عنوان جوابیه ی دربان فرمانداری برره وسایر موضوعات منجمله "آب قصرقند " و "بخشداری آهوران"مرقوم فرمایم .

جناب آقای دربان فرمانداری برره

با سلام واحترام

درپاسخ به نامه اینترنتی شمامندرج دروبلاگ وزین تان بدین وسیله به منظورتنویر افکار خصوصی مواردی به شرح ذیل برای بهره برداری جنابعالی و مخاطبان وبلاگ حق گو اعلام می گردد.

1)درخصوص رییس شورای نیکشهر ما هم مثل شما ماشین برای جمع وتفریق گیرمان نیامد و به چرتکه متوسل شدیم و محاسبات لازم را انجام دادیم و این بنده ی خدا سه سال است که درامر خطیروشریف پیمانکاری مبادرت نمی ورزند البته با دوست بسیارصمیمی خود مالک گل مالکی برای سایرعزیزان کارچاق کنی می نمایندکه شما نشنیده بگیردو این حواله خودروی سنگین ایشان را بررسی کردیم دیدیم زیرآبش را به دلیل نداشتن گواهینامه هوشمند زده اندوماشینش ازدوراهی چندوکان برگشت خورده ،نانوایی هایش هم با حذف یارانه هاحال وروزی ندارندو نیکبال گشت هم مال دایی جان ناپلئون بود که مدیریت ایشان بربادش داد.

2)پمپ بنزین کسرکند را فرموده بودید این پمپ بنزین مثل سایر پمپ بنزین های استان سیستان وبلوچستان است اما به دلیل نداشتن صف اختصاصی برای برخی از حضرات منجمله رییس شورای شهرستان مورد غضب بخشدارخدازده ی قصرقند ویارغار رییس شورا قرارگرفته و کارش را فراترازآنچه که است انجام می دهد به قول شما سوخت رادردرب منزل مسئولان تحویل نمی دهد.وازفعال ترین پمپ بنزین هادرسطح شهرستان نیکشهراست.دراینجامن پیشنهاد می کنم نام بخشداری قصرقند به پیمانکارداری قصرقند عوض شود،چراکه هنوز فاقد تابلو می باشد.

3)به تازگی متوجه شدیم مردم قصرقند ازتامین آب شرب خود به شدت مشکل دارندو بررسی نمودیم باز همه مشکلات به همین رییس شورای شهرستان ،بخشدار(پیمانکاردارقصرقند) ونیزشهردارجدیدالورودوتازه نفس قصرقند ختم می شوندالبته رییس شوراگفتند:منبع آب قصرقند زیرزمینی است اما یکی از رندان قصرقندی عکسی برای ماایمیل کرد و مامتوجه شدیم منبع آب در بلندترین نقطه قصرقند تعبیه شده است و این حرف رییس شورا شبیه بلوف بود باز ایشان برای توجیه مشکل گقت :آب درساعاتی که مردم نیاز دارندبه سایرنیازمندان مثل شهرداری قصرقند برای پاکسازی آثارآقای بارکزهی شهردارقبلی مورداستفاده قرارمی گیرد.ونیزتوصیه کردندمردم درزمان پیک بار فلکه ای آب راکمتربازکنند تاشهردارهرچه سریع تر فضای سبز قبلی را ازبین ببرد وفضای سبز جدیدجایگزین و آبیاری نماید.

4)سایت رستم کریمی باطرح مشکل مردم چانف باعث شده بود تا سعیداربابی نماینده ایرانشهرعلاوه برحل مشکل این منطقه آن را به بخش تبدیل نماید. ومتعاقب آن وبلاگ شما به شرحی مبسوط از این ماجراپرداخته بودید که این حقیر هم آن را تکمیل تر می کنم . این که من قبل از این در راهروهای مجلس وقتی که آقای میرمرادزهی نماینده سراوان وسعیداربابی نماینده ایرانشهرباهمدیگرپچ پچ می کردندومن شنیدم که میرمرادزهی می گفت:مثل حوزه انتخابیه من که اسم یک بخش را مهرستان نامگذازی کرده ایم شما هم بیا این بخش چانف را به یادوخاطره ی دادشاه به بخش دلیرستان نامگذاری کن که سعید اربابی گفت:اتفاقامن هم مدنظرم بوده اما می ترسم آقای معاون استاندارباتوجه به خاطره ی تلخ تروراجدادشان درسال 1332 توسط دادشاه به این نام واکنش نشان دهد که منصرف شده ام .

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1391ساعت 0:50  توسط حق گو   | 

اجرای شعر"ازنیکشهرتابهارستان"توسط انوربیجارزهی در برج میلاد تهران


انوربیجارزهی شاعر جلیل القدرنیکشهری جدیدترین سروده ی خود به نام "ازنیکشهرتابهارستان"رادر حضورمجمع نمایندگان استان سیستان وبلوچستان درمجلس ،محمدقالیباف شهردارتهران وبرخی دیگراز شخصیت های سیاسی ،اجتماعی ،فرهنگی وهنری کشور ومردم همیشه درصحنه درمحل برج میلادتهران اجرا نموده است .

بااعلام و معرفی توسط مجری برنامه آقای انوربیجارزهی ملبس به لباس بلوچی و کت مشکی روی سن قرارمی گیرد.سوت و کف حضارتا دقایقی قطع نمی شود بیجارزهی چندین وچندباربالاوپایین میپردو حضارار به سکوت وآرامش برای شنیدن تازه ترین سروده خود دعوت می کند.

این نقطه ی سبز وخاکستری که روی گوگل مپ (نقشه ی گوگل) می بینید(اشاره به نقشه ی گوگل)

نیکشهر من است (4بارتکرارمی کند)

زمین هایش مال خدانیست

مال خداداداست

اوحامی من بوددرفصل انتخابات

اماافسوس هزارافسوس

آن یکی حاجی (اشاره به سمت حضار)

مارابه دانه ماشی ازدشتیاری فروخت

به طرف قالیباف اشاره می کند و می گوید آقای قالیباف این حاجی ما می گوید خرج انتخابات 200تاست

توهم اگرداری 200تابیاجلو

جناب قالیباف عزیز

درفصل انتخابات ریاست جمهوری

مشورت کن با حاجی ما

چون بنیان گذارجبهه مشارکت بود

شاهدش محمدرضاخاتمی بود

فک حجاریان رااشتباهی پایین آورده اند

باگلوله نامروتان

شایدفرجی شود

البته الله علم

تعجب نکن ای برادر

اگردیگرسیستان ،سیستان نگویم

سیستانیها با من نامروتی کردند

مراردصلاحیت کردند

انوربیجارزهی دوعکس از جیبش در می آورد و به حضارنشان می دهد

این دوعکس که می بینید

یکی ازیربلوچ ودیگری ملاآکوب(عکس یعقوب جدگال را دوباره می گذارددرجیبش)

فلفل هندی سیاه و خال مه رویان سیاه

هردوجانسوزنداما این کجا وآن کجا(عکس ازیربلوچ رابه حضارنشان می دهد)

هدایت الله میرمرادزهی

تو زنیکشهرآمدی به بهارستان همی

اما طلسمت بهرچی بود

با این صندلی

توراقسم به آنی که می پرستی

ظلسمش رابازکن

سعیداربابی عزیز

بروشکرخداکن

که درنیفتادی بانیکشهریها

باموسی رییسی و حامیان بی شمارش

ازهیچان گرفته تاکشیگ

این رنگ زردکه می بینید

رنگ شلوارهای من است وازیربلوچ

اوبابت شکست و

من از بهرردصلاحیت

عذرخواهی کنم از دهل وسرنا

من همی

قسمت نبودبیایم بهارستان

بسازم کمیسیون دهل وسرنا من همی

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1391ساعت 3:7  توسط حق گو   | 

نامه ی یک مخاطب به شهردارنیکشهر

شهردارنیکشهرآقای بلوچ:سلام علیکم خسته نباشیدبعضی ازکارهای حضرتعالی چنان اعصاب آدم راخراب میکندکه نمیدانم چه بگویم............شهردارمحترم سالن سازمان تعاون به این قشنگی غرفه ،غرفه درست کردندبرای میوه فروشان کدام بیشعوروآدم نادانی بشما پیشنهاددادکه جایش راتغییردهید؟آیاازمکان جدیدخبری داریدکه به چه نامنظمی،بی آبی،بی برقی ،شروع بکارکردند؟آیامیدانیدآب آن قطع است؟آیامیدانیدکنتوربرق کل این جایگاه یکی است که سرچنددقیقه کنتورش می پرد؟ساخت غرفه ها یکی باآهن،یکی باچوب نخل خرما،یکی ازسطح زمین یایین تر،یکی بالاترچرا؟آیااینست شان ومنزلت مردم نیکشهر؟چه کسی پشت این ماجرابود؟واقعابرای شماتاسف خورد!چراکارهای شمابصورت کارشناسی نیست؟چه حسدوکینه ایی،چه برنامه شومی پشت این ماجرابود که غرفه های به این خوبی راازدست دادیدودرمکانی که شایسته حیوان نیست میوه فروشان رابدانجاهدایت کردید؟چراازعصرارتباطات فاصله گرفته اید؟چراجواب شهروندان راکه درسایتهای مختلف ازشماانتقادمیکنندجواب نمی دهید؟(ادامه دارد)

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1391ساعت 0:41  توسط حق گو   | 

تولدوبلاگی دیگرازجنس خودمان


تولدوبلاگی از جنس خودمان را به تمام مخاطبان این وبلاگ و اون وبلاگ به نام "پایگاه اطلاع رسانی فرمانداری برره" تبریک عرض می کنم . توصیه می کنم مطالب این وبلاگ را درلینک دوستان من به نام "فرمانداری برره"رامطالعه فرمایید.برای مدیر این وبلاگ آرزوی موفقیت دارم .

این وبلاگ در اقدامی خداپسندانه نامه ای به اینجانب نوشته که با هم آن را می خوانیم.

جناب حق گوی عزیز

با بهترین سلامها و آرزوی قلبی برای بهبودی و توفیق خدمت به خلق

میدانم آنقدر ظرفیت و استعداد وجود دارد که به فضل پروردگارکسی را یارای قد علم کشیدن از بهر مقابله نیست.لذا برابر درخواستهای مردمی رسیده به این فرمانداری در خصوص بررسی پار ه ای موارد برابر عملیات میدانی مطابق با روش فرمول فناوری نانو و استفاده از بند ناف و DNAخاطر ان عزیز ویلچر نشین انشالله موقت را جهت موضوعات اعلامی مردمی جلب می نمایم. امیداوم در قالب منشور 8 سازمان بین الملل فیمابین فرمانداری برره و حق گوی بلوچ اقدام کرده و نتیجه را جهت تنویر افکار خصوصی ،به استحضار برسانید.

1-معرفی رییس شورای شهرستان ن...کشهر :تحقیق نمایید رابطه بین پیمانکاری مسکن روستایی و نحوه آزادکردن اقساط ایشان و حواله خودروی سنگین  و نانوایی و نیک بال گشت و...با سمت ایشان .ببینید جمع و تفریق اینها به چه صورت است؟(قابل توجه اینکه فرمانداری برره فعلا ماشین حساب ندارد و قادر به جمع  تفریق نیست)

2-شنیده ایم یک جایگاه سوخت در کسر کند وجود دارد  که برای راحتی مردم سوخت را درب منزل تحوبل میدهد.بررسی نمایید جمع و تفریق آن با شورای شهر و بخشدار پاره وقت و دستگاه قضای شهرستان  ن..کشهر

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391ساعت 20:3  توسط حق گو   | 

فعالیت های دوماهه نمایندگان در مجلس شورای اسلامی


سعید اربابي نماينده مردم شريف شهرستانهاي ايرانشهر،سرباز،دلگان و بخشهاي بنت،فنوج،لاشار و َاشار در نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي بااشاره به اینکه دوماه از خدمت اینجانب در خانه ی ملت مي گذرد که در این فرصت کوتاه توانسته ام کارهای بزرگی را انجام بدهم گفت : افتتاح شعبه ای از شعب بانک سپه درشهر راسک از مهم ترین کارهای بنده بود است.

سعید اربابی اضافه کرد : این بانک به مساحت 350مترمربع ومجهز به سیستم خودپرداز ،دزدگیر برقی باصدای "آی دزد آی دزد "مورد بهره برداری قرارگرفته است.البته ناگفته نماندتعدادی ازشعبات بانك ملي ايران در شهرستان دلگان و بخش بنت نیز افتتاح کرده ایم.

وی گفت :پس از استقرارموفقیت آمیزسازمان تعزیرات حکومتی درسربازدرحال پیگیری تاسيس سازمان پسماند شهرداري ايرانشهرهستیم تا دیگرتیرهای برق ایرانشهری روی درختان فرود نیایندو نیز دیوان محاسبات کشوررابه زودی مستقرمی کنیم که البته به ما گفتند:سعید این کاررانکن چون دیوان محاسبات مو را ازماست می کشد.

نماینده مردم ایرانشهرافزود:دریک طرح ظربتی و45 روزه توانستیم پست برق پارود را موردبهره برداری قراردهیم و با پی گیری وتلاش شبانه روزی موفق شدیم شعار"کاهش تعرفه برق حق مسلم ماست"را عملی کنیم.

یعقوب جدگال نماینده مردم چابهار-نیکشهردر مجلس گفت :من هم در این مدت کوتاه توانسته ام 35 موردکاربزرگ انجام دهم و مهمترین آن ایجاد نهضت آسفالت است به طوری تاکنون توانستیم مسئولان زیادی را که در طول انتخابات با ما همراه وهمگام نبودند آنان را آسفالت کنیم.واین نهضت همچنان ادامه دارد.

وی گفت:باانجام چندین عملیات موفقیت آمیزتوانستیم نسبت به آزادسازی 2هزارهکتاراز اراضی شهرداری چابهارو 260 هکتاردرروستای کمب اقدام کنیم.

یعقوب جدگال اظهارداشت:تمام کارهای انجام شده توسط اینجانب را به طرح های ملی وطرح های مهرماندگارمنتسب می دانندکه آنان درگمراهی بسر می برند چراکه این کارها توسط من صورت گرفته است .

هدایت اله میرمرادزهی نماینده مردم سراوان در مجلس بااشاره به اینکه وزیرجهادکشاورزی در خصوص اینکه من گفته ام شمارابه دلیل گرانی های اخیراستضیاح می کنم وبا کسی شوخی ندارم گلایه داشته اند،گفت:من به جناب وزیرگفته ام که در این خصوص منظورم از اینکه با کسی شوخی ندارم شما نبودی بلکه فرماندارسراوان بوده که در انتخابات از آقای "ج" حمایت کرده که به زودی اقدام خواهم کرد. چراکه مردم نیکشهربرایش دلتنگ شده اندوطاقت دوری اش راندارند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391ساعت 2:31  توسط حق گو   | 

دررثای کودکان معصوم میانمار


کشتن طفل های معصوم  میانمار هنر نیست. بان کی مون بعدها خواهد فهمید که رئیس سازمان ملل را ملل دنیا «انتخاب» نمی کنند، بلکه نظام سلطه «انتصاب» می کند.

 فعلاً سر کار است بان کی مون! مرد چشم بادامی حالاحالاها باید کارت بزند در دستگاه صهیونیست ها. از این پست، رها شده کوفی عنان که کمی تا قسمتی ماجرا را فهمیده و زبانش باز شده. آری! کلید هر قفلی در خاورمیانه دست ایران است. اسد ناخن انگشت مقاومت است.دارد خط می اندازد صورت نظام سلطه را.
اسد ترسو نیست که علی عبدالله صالح باشد. دیوانه نیست که قذافی باشد. اهل شرم الشیخ نیست که مبارک باشد. به خاتمی پولی نداده که ملک عبدالله باشد.
براساس منابع غربی، جمهوری اسلامی، هفته هاست سقوط کرده! ما می خندیم به منابع غربی! به سوتی های بی بی سی فارسی! سوتی های مثبت 18! به لنگ دالایی لاما! بودا باید در آئین خود تجدید نظر کند. با مهربانی، منافات دارد نسل کشی! چشم گفت وگوی تمدن ها از چشم انگ سان سوچی، بادامی تر است! رئیس بنیاد باران، به زن ایتالیایی دست می دهد، اما دست دختربچه میانماری را نمی گیرد! چون اشکال شرعی دارد! مرجع تقلید بعضی ها دالایی لاماست! این روزها به جای اصلاحات، این بوداست که دارد تعریف می شود! من از انتشار تصاویر میانمار عاجزم
از هر 4 نفر که در جهان به دنیا می آیند، یک نفر چینی است! آری! اسد به اصلاحات نیاز دارد. چفیه از کراوات بهتر است! پوتین از کفش نوک تیز! غاصبین قدس بدانند، هزینه مرحله انتقالی در سوریه، مرحله انتقالی در تل آویو است. من چه بدانم؟! شاید حاج قاسم هوس کرده باشد در اورشلیم نماز بخواند. کعبه عطر گلاب ما را می دهد، به زودی بیشتر! هی پترائوس! اینجا مردی هست که نامش «مهدی» است.
موسای ما به نیل افتاده. بچرخ تا بچرخیم! مچ تو را می خوابانیم، و نسل نظام سلطه را به گور می بریم و روی سنگ

دکترفرهاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1391ساعت 20:56  توسط حق گو   | 

یادداشت روز(تا26مردادماه وقت است.)


امروز11مردادماه1391سرپرستي فرمانداري نيكشهر 396روزه شد(1سال و1ماه)به نظر شما ركورد سرپرستي اين فرمانداري كه قبلا توسط آقاي آژتده در كتاب گينس با 410روز سرپرستی ثبت شده شكسته مي شودیابايد تا26مردادماه صبركنيم.

واما آنچه که در سایت نیکشهر آمده است. سرپرست فرمانداری شهرستان نیکشهر طی سخنانی در جلسه شورای اداری این شهرستان با اشاره به مسائل و مشکلات مردم و مراجعات عدیده آنها به فرمانداری و نیز گزارش مستندی از عملکرد مدیران طی یک سال گذشته اظهار داشت: متاسفانه وضعیت ارائه خدمات به مردم از سوی بیش از نیمی از دستگاه‌های اجرایی بسیار بغرنج بوده و امکان دفاع از مدیران وجود ندارد و لذا بر اساس این گزارشات اگر ریز وارد مسائل و مشکلات و کم کاری

مدیران شویم ناچار هستیم برخورد جدی کنیم و از طریق استانداری موضوع از طریق مدیران کل پیگیری و اقدامات لازم انجام خواهد شد.

وی افزود: مدیران حق ندارند مردم را در فرآیند امور اداری معطل کنند و ملزم به تکریم مردم، ارائه پاسخ شفاف و پیگیری امور آنها هستند.

سرپرست فرمانداری نیکشهر ادامه داد: مردم ولی نعمت ما هستند و فلسفه وجودی ما و سکانداری ما در شهرستان و صندلی ریاست فقط و فقط درد مردم و توجه به آنها است و اصلاً پذیرفتنی نیست ارباب رجوع با معطلی و ناراضی از دستگاه اجرایی بیرون برود.

سرحدی خواستار حل مسائل مربوط به بهداشت و درمان، آبرسانی، راه‌های روستایی به روستاییان و ارائه خدمات عمومی به مردم شد.

وی بیان کرد: باید به نحو احسن و درست مدیریت شوند و از تمام ظرفیت شهرستان استفاده شود و همه مدیران باید ارتباط و تعامل بیشتری با مدیران استانی در راستای انعکاس مسائل و مشکلات و درخواست‌های مردمی داشته باشند.

سرپرست فرمانداری نیکشهر با اعلام اینکه بیمارستان 64 تختخوابی نیکشهر با توجه به پیشرفت بالای 80 درصدی تا شهریور ماه سال‌جاری به اتمام می‌رسد گفت: بسیاری از مشکلات بهداشتی درمانی مردم منطقه حل خواهد شد.

سرحدی تصریح کرد: روسای ادارات از ترک خودسرانه اداره پرهیز کنند و باید قبل از خروج از شهرستان هماهنگی و موافقت لازم را بگیرند و سپس شهر را ترک کنند.

وی نظارت لازم بر تمامی اصنافی که در روستاها وجود دارند توسط ادارات متولی را خواستار شد و کنترل‌های ضروری معمول شود تا روستاییان اجناس را با قیمت غیر واقعی و چند برابر خرید نکنند.

سرپرست فرمانداری نیکشهر بیان داشت: در سال گذشته در بحث جمع‌آوری زکات، شهرستان نیکشهر رتبه خوبی داشته و امسال هم باید آن تلاش‌ها صورت پذیرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1391ساعت 20:37  توسط حق گو   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1391ساعت 15:1  توسط حق گو   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1391ساعت 13:57  توسط حق گو   | 

جریان سه گانه سوزبودن سد پیشین و صندلی خدازده ی نیکشهر

 


روز گذشته خبری بلوف گونه و یا بلوفی خبرگونه به نقل از حمیدرضاقزوینی مدیر شركت آب منطقه ای سیستان و بلوچستان تحت عنوان "باغات موز جنوب سیستان و بلوچستان از باقیمانده آب سد پیشین سیراب می شوند"درخبرگزاری دولت درج شده بود که خلیل ا... درخشان مسئول خانه کشاورزچابهارآن رانه بلوف عنوان کرد و نه خبر بلکه از پایه بی اساس وکذب که ما طبق روال کاری خودمان خبرنگارمان را فرستادیم سدپیشین ،گزارش دنباله دارخبرنگارمابه شرح ذیل آمده است ، با هم می خوانیم :

رفتم سدپیشین دیدم سد دارد زاروزار گریه می کند به صفر خدیر لعنت می فرستد و می گوید:ای ابر ببار که هر کس واسه خودش برای من دکانی باز کرده است جهت حمایت از سد برای خود بلوف میزند و ادعای خدمت به من, و من بدون آب مانده ام بازخداپدر شرکت سابیر رابیامرزد که منو سه گانه سوز آفرید ، وبرکتی دیگرکه نصیبم شده ، دستان توانای سردارسازندگی منو افتتاح کردو گرنه کارم زاربود .سد به من گفت : بروپیش صاحبانم شیخ حمیدرضا قزوینی و واجه مسعود مبارکی ........

خدمت حضرات رسیدم گفتم یاشیخ قزوینی پیش سد پیشین بودم منو پیش شماراهنمایی کرد.این چه بلوفی بود که شمازدی وجریان سه گازسوز بودن چیه که سد پیشین به من گفت ؟وی گفت :اولا بلوف نبود چراکه می خواستیم ضمن رها سازی ابرها را بارور کنیم اما استخاره کردیم جواب نداد و ترسیدم مشکل آن سال پیش بیاید که رشتی ها ابرها را بارورکردند سیل افغانستان را برد و افغانی ها ابرها رابارورکردند استان گلستان را آب برد و ماترسمان این بود اگرابرهارابارور کنیم اگرخدایی ناکرده سرحد یا دشتیاری را آب ببرد نه پشنگ ریگی ول کن مان می بود و نه یعقوب جدگال هردو نمایندگانی هستند سرسخت حالا اگر ایرانشهر یا سراوان می بود سعید اربابی و میرمراد زهی را می توانستیم گفتمان کنیم . اما همین سه گانه سوز بودن سد روی این بلوف من سرپوش گذاشته چون این سد هم با آب ،هم با گل ولا و هم با هوا کارمی کند.یعنی درواقع باجامد،مایع وگاز کار می کند الان که آبی پشت سد پیشین نیست و گل ولای برای استفاده تمساح های پوزه کوتاه هستند ما هوا را رهاسازی کردیم و هوا اکسیژن است و وقتی پشت بند شیرگواز می رسد به آن طبق فرمول شیمی هیدروژن اضافه می کنیم (H2O) که همان آب به دست می آیدحالا تو خودت قضاوت کن این کجاش بلوف بود . دیدم واقعا حق به جانب شیخ قزوینی است با این روش و فرمول آب تولید می کند. که واجه مسعود مبارکی با لبخندی به من گفت حالا به خلیل ا... درخشان بگو بیلاخ ....... وبرو حالشو ببر و اینقدر علیه رییس کل ما شانتاژخبری نکن . ما راهمان را ادامه دادیم و آمدیم نیکشهر .....

جمعیت زیادی  مقابل فرمانداری نیکشهر جمع شده اندودود غلیظی از پنجره ی اتاق فرماندار اسبق بیرون می آمد وماشین آتش نشانی هم از راه رسید .پرسیدم چی شده گفتند این صندلی خدازده ی فرمانداری نیکشهر داغ کرده من مشکلش را فهمیدم به مردم گفتم اینجا تجمع نکنید و ماشین آتش نشانی را هم پس بفرستید که همین کارراکردندمن ازآقای سرحدی سرپرست فرمانداری اجازه گرفتم که بروم داخل و با صندلی فرمانداری صحبت کنم و از داغی درش بیارم اما آقای سرحدی گفت :اگرقصد تصاحب صندلی راداری هرگز اجازه نمی دهم بروی داخل کی ازمن بهتر این یعقوب جدگال همه ش در پادگان خبری ناکووژدل نیکشهری میگه فرمانداربومی می خواهیم این حرفها چیه ؟من آقای سرحدی را به آرامش دعوت کردم گفتم نه برادر من خبرنگار ما هستم و با این صندلی خدازده صحبت می کنم ببینم چی میشه که سرحدی گفت :اگه میانه ات با صندلی خوبه سفارش منو هم بکن ،گفتم چشم رفتم داخل بنده خدا صندلی خیلی داغ کرده بودمثل اون صندلی های داغ صداوسیما که تلویزیون نشون میدادنبود این صندلی واقعا داغ بود . تا منو دیدشروع کرد به گریه کردن گریه هایش از گریه های سدپیشین هم جانسوزتربود.گفت توراخدا ببین بیش از یک سال است چه بلایی سرمن  آورده اند یادت است زمان آخرین صاحبم (میرمرادزهی)یک تارموی سفیدنداشتم الان نصف موهای من سفید شده از شامپوی هدشودلراستفاده می کنم هیچ فایده ای نداره به ناچاراز رنگ مو استفاده می کنم . صندلی را به آرامش دعوت کردم و گفتم ببین عزیزم قبل از هرچیز کی بهتر از آقای سرحدی بنده خدا هروز بهت سری می زنه و هوای شماراداره ویا همین جوان رعنا آقای صاحب گل صالحی عاشق دیرینه ی تو که همیشه برات نامه های عاشقانه می نویسه اگر این دو را نمی خواهی بنده خدامحمودبلوچ هم بد آدمی نیست درهرصورت یعقوب جدگال قبولش داره ،محمدحسین رییسی واکثرلیدرهای نیکشهر قبولش دارند ویا اون یکی آقای آزادرییسی هم خوبه که گفت اگر به حرف من باشد از اینهایی که شما گفتی هیچکدامشان را قبول ندارم تاتقدیرالهی چه بخواهد. بهش گفتم ولی یک چیزی بهت میگم خیلی محرمانه است به کسی نگویی و این آخرین شانس تو خواهد بود آن اینکه صاحبان قبلی تو آقایان میرمرادزهی وچارکزهی برای جریان انتخابات مجلس نهم درحمایت چاکرزهی از جمشیدزهی با هم درافتاده اند واحتمال دارد چاکرزهی دوباره برگردد وصاحب شماشود.که صندلی خوشحال شد وگفت :اگه این بشه چی میشه .....

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1391ساعت 3:34  توسط حق گو   | 

ازبخشداران خدازده تا مرغ سیاه

چندروزپیش درفضای وب درحال وبگردی و ولگردی بودم دریکی از وب ها نظرم به جمله ای جلب شد ."این بخشدارخدازده....."این تیکه کلام برایم آشنا بود .اما کجاشنیده بودم نمیدونم . به ذهنم مرور کردم دیدم بله این تیکه کلام را معمولا مردم سرحد زمین در دروازه خاش و چهارراه رسولی مورد استفاده قرارمی دهند. اتفاقا وبی که از این تیکه کلام استفاده کرده "مرزارتباط"مدیرش هم یاسر کرد بچه ی ناف سرحد ومتعاقب آن وبی دیگر از این آشفته بازار خدازده استفاده کردبود وب "توسعه مکران"مدیرش را که می دانید صلاح الدین درخشان بچه ی ناف مکران حالا برعکس صلاح الدین از این مطلب استفاده ای متفاوت کرده بود و زده بود تو سر بخشدارخدازده و سایر خدازدگانی که باانتخاب خدازده ای دیگر دشتیاری را به این حال وروز انداخته اند.

ماهم خبرنگارمارافرستادیم تا  این بخشدارخدازده وسایر خدازدگان دولتی ،بخش خصوصی و ... را شناسایی و به مخاطبان معرفی کند .ماحصل گزارش خبرنگارمادز زیرآمده است باهم بخوانیم.

اولین بخشدارخدازاده بخشداری است که بااستفاده از فرمول ویا همان ضرب المثل معروف "کدخداراببین وده را بقاپ " بخش دشتیاری را قاپیده بود .دراین وانفساوقهر طبیعت و بی آبی و کم آبی دشتیاری آسوده خاطرآرمیده و به قول مردم این خطه حتی جواب تلفن را هم نمی دهد . دلم به حال مردمی می سوزد که به حرف عالمانه ی یعقوب جدگال گوش کرده اند و به این خدازده زنگ زده اند.اما وی چنین می گوید :کی گفته آب نیست هرکی آب میخاد بیاد جنب بخشداری نگور چاههای زیادی هستند و آب را دونرخی می فروشند بستگی دارد طرف چه نوع آبی بخاد .آب سد پیشین راکه دوستم صفرخدیربرباددادهم مردم بی آب شدند،هم باعات باهوکلات تلف ، به یعقوب جدگال نماینده چابهارهم مشکل را گفتم ،وی می گوید:دوراه است یکی اینکه مردم نمازباران بخوانند ویا منتظرباشند تا از سدزیردان لوله کشی کنیم وبهشان آب بدهیم .که یعقوب جدگال اعتبارلوله کشی سد زیردان را معادل اختلاس میلیاردی اخیردربانکهای کشورعنوان می کند(3هزارمیلیاردریال)که به گمانم همان مبلغ را برگردانده و می خواهد این پروژه را تکمیل کند. خداخیرش بدهد.

بخشدار قصرقند آقای سهویی رئیس نظام مهندسی شهر نیکشهر فردی دو کاره و چند کاره !!! بیشترین وقت و بازدیدش صرف پروژهای عمرانی خود یعنی سر ساختمان های مالکین و همچنین ناظر مسکن مهر و پروژه ساختمانهای آموزش و پرورش وی باحذف یارانه ها بیکارشده ،نه حواله آردی امضا می کند و نه حواله سوختی و نه نانوایی مانده که به آن سربزند و به ناچارباید دورکاری کند ساعت 8صبح بیاید و ساعت 11 هم برگردد به نیکشهر.

بخشدار لاشار آقای امراء یا معروف به اوباماآنچنان غرق درآرزوی فرماندار شدن است که هرشب خواب می بیند فرماندار نیکشهرشده و همه کارمندان بخشداری  لاشاررامنتقل کرده به فرمانداری وکارمندان فرمانداری نیکشهررا فرستاده لاشار ولی از خواب که بیدارمی شود می بینه همه چی آرومه تاشب بعد وخواب بعدی.....

بخشدار مرکزی نیکشهر آقای دانشفر(رئیس سابق بازرگانی نیکشهر) فردی بسیار آرام و متین و بخاطرگیربازارهای سرپرست در کنج عزلت نشسته خیلی دلم به حالش می سوزه ظفلکی گناه داره.....

بخشدار بنت آقای محمدی یکی ازخوشتیپ بخشداران نیکشهر وحتی میشه گفت خاورمیانه که بعد از 10سال تازه استخدام پیمانی شد بخشداری که بیشترین معضل کم آبی در سطح شهرستان را دارد و همچنین محرومترین مناطق کشور و بنظر من نامه نگاری ها و فعالیت های زیادی کرده در رابطه بانبود آب و برق در روستا ها اما به این بنده ی خدا می گوینددرتوان ما همین است که می بینی .......

وقت اضافه داشتم سری به اداره صنعت و معدن وتجارت نیکشهرزدم خدمت آقای بارکزهی رسیدم تا جریان 2500 کیلو مرغی که نرسیده به نیکشهر پرواز کردند را بدانم . آقای بارکزهی گفت :از چه می گویی اینجا نیکشهراست به دانه درشت ها گیربدی روزگارت را سیاه می کنندو این 2500 کیلومرغ یخ زده چگونه پروازکردند نمی دانم چراکه باز اینجا نیکشهراست و باید مواظب صندلی ت باشی تا پروازنکندپروازمرغ باز توجیه دارد و می شود به جای آن مرغ سیاه ویاهمان بادمجان خورد و صندلی که پروازکرد نمی شود آن را برگرداند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1391ساعت 4:40  توسط حق گو   | 

تبدیل وضعیت رو به افول برخی از مسئولان نیکشهری

درآخرین آزمون تبدیل وضعیت قراردادی به پیمانی که نتایج آن درسایت استانداری سیستان وبلوچستان موجود است این تبدیل وضعیت ها به ویژه برای برخی از مسئولان نیکشهری رو به افول است.

برپایه همین گزارش دراین لیست لعل بخش امیری بعد از 20 سال سابقه ریاست به عنوان سرایدار پیمانی آمده است.

این گزارش می افزاید: عبدالعزیز بلوچزهی که برای ماسین نویس بشخداری قصرقند ثبت نام کرده بود احتمالا" به دلایل ... رد و به عنوان ذخیره معرفی شده است.
گفتنی است :بیشتر تبدیل وضعیت شده ها از برادران ....... یا ازنزذیکان آقای "م" از جمله بخشدار بنت هستند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 23:53  توسط حق گو   | 

تکذیب یک خبر ازسوی مسئول خانه ی کشاورز چابهار


به دنبال انتشار خبری در خروجی خبرگزاری جمهوری اسلامی با کد خبر: 80251292(2756550) تاريخ انتشار : 08/05/1391 - 11:52تحت عنوان "باغات موز جنوب سیستان و بلوچستان از باقیمانده آب سد پیشین سیراب می شوند"به نقل از حمیدرضاقزوینی مدیر شركت آب منطقه ای سیستان و بلوچستان ،مسئول خانه ی کشاورز چابهاردرواکنش به این خبر آن را کذب و بی اساس عنوان کرد .

برپایه همین گزارش خلیل ا... درخشان مسئول خانه کشاورزچابهاربا اعلام مطلب بالا اضافه کرد:انتشاراین گونه اخباربی پایه و کذب نه تنها مشکل کشاورزان و نابودی باغات موز را حل نخواهدکرد بلکه کشاورزان رادرجهت احقاق حقوق خودبازخواهد داشت.

خلیل ا...درخشان افزود:بارها سازی باقیمانده ی آب پشت سد پیشین ،این آب حتی به پشت بند شیرگوازکه محل انشعاب آب به کانال های اصلی باغات باهوکلات است ،نمی رسد. که این کار نه تنها توجیه فنی واقتصادی نداردبلکه مسئولان را ازکمک به کشاورزان خسارت دیده بازمی دارد.

وی از مسئولان مرتبط با این موضوع خواست به جای انتشاراین گونه اخبارکذب فکری به حال کشاورزان و معضلات بعد ازآن که به بی کاری بیش از12هزارنفردراقشارکم درآمدجامعه ودریک نقطه مرزی می انجامد بیندیشند.

گفتنی است ازمجموع 5هزارهکتارباغات موزاراضی کشاورزی مقدار2 هزارهکتارآن به طورکامل از بین رفته اند و مقدار3 هزارهکتاردرمعرض خطرنابودی قراردارند .که با نابودی کامل این باغات و بیکاری کشاورزان این مجموعه معضل بیکاری دامن 12هزارنفراز کشاورزان محروم دراین نقطه مرزی را خواهدگرفت که بیکاری این تعدادمشکلاتی از جمله بی ثباتی و روی آوردن آنان به شغل کاذب و مخل امنیت اجتماعی به همراه خواهد داشت .

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 23:33  توسط حق گو   | 

مصاحبه با عبدالحمید رئیسی جوان موفق نیکشهری در زمینه شیلات و کارشناس ناظر شیلات


پایگاه اطلاع رسانی نیکشهر:پایان نامه ام (پروژه) با دو موضوع : بررسی امکان غنی سازی ناپلی آرتیما با باکتری با سلیوس سابتلیس و بررسی لثر آنتی بیوتیکی باکتری مورد نظر پاتورن ویبریو هاروای گذاشتم  برای اولین بار در کشور و موضوع دوم تا بحال در هیچ کشوری اجرا نشده بود ، پس از تلاش و پشتکار فراوان پس از شش ماه تلاش و پشتکار و راهنمایی مدام استاد راهنمایم در آزمایشگاه دانشگاه به نتیجه علمی رسیدم و در بهمن ماه سال 1389 آن را در حضور داوران ارائه دادم و نمره بیست را از نتیجه و اجرای پایان نامه کسب نمودم.

اشاره: عبدالحمید رییسی متولد 1364 از روستای کوشوک از توابع بخش قصرقند – شهرستان نیکشهر در جنوب استان سیستان و بلوچستان است .
 وی تحصیلات ابتدایی را در مدرسه شهید بهشتی کوشوک و مقطع راهنمایی را در مدرسه جامی ساربوک و سال اول دبیرستان را در دبیرستان امام خمینی (ره)ساربوک گذاراند. با این جوان موفق گفتگویی انجام داده ایم که از نظرتان می گذرد
چطور و از چه زمانی به کار و پژوهش در شیلات علاقمند شدید شرحی از تحصیلات خودتان را هم بگویید؟
چون من از دوران بچگی علاقه خاصی به طبیعت و جانوران آبزی داشته ام برای
ادامه تحصیل به دبیرستان کاردانش شیلات چابهار که در سال 81-1380 زیر نظر جهاد کشاورزی شهرستان چابهار تداره و مدیریت می شد ثبت نام کردم و مدرک دیپلم را در سال 1381با کسب رتبه عالی درآزمون جامع با عنوان رشته پرورش آبزیان با گرایش میگو اخذ کردم و سپس در سال 1383 جهت گذراندن خدمت مقدس سربازی به نیروی مسلح ارتش جمهوری اسلامی اعزام شدم ،
پس از اتمام خدمت سربازی در سال 86 -1385 وارد دانشگاه جامع علمی کاربردی شعبه پردیس چابهار در مقطع کاردانی ناپیوسته شدم و مقطع کاردانی را در سال 1387 با کسب معدل (الف )اخذ نمودم در سال تحصیلی 88-87 جهت شرکت در مسابقات علمی و عملی دانشجویان ممتاز کشور برگزیده شدم و به محل برگزاری مسابقات که در مشهد مقدس به میزبانی مرکز آموزش جهاد کشاورزی خراسان رضوی بود اعزام شدم و پس از برگزاری آزمون های علمی و عملی و آزمایشگاهی رتبه دوم را در رشته مربوطه را کسب نمودم.
بلافاصله در سال 88-1387 در آزمون جامع علمی و کاربردی جهت ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی شرکت کردم و اولویت اول دانشگاه علمی کاربردی علوم و صنایع خلیج فارس(بوشهر)را جهت ادامه تحصیل برگزیدم و قبول شدم ، در بهمن ماه 1389 با معدل(الف)فارغ التحصیل شدم ، در مقطع کارشناسی نیز جهت شرکت در مسابقات کشوری برگزیده شدم اما بنا به مشاورهاستاد و مدیر گروه بنده دکتر مهران آوخ کسیمی که در مقطع تحصیلات تکمیلی را در دانشگاه معتبر ایسلند و مالزی اخذ نموده بود با راهنماییهای ایشان بنا به حساسیت پایان نامه(پروژه) بنده از شرکت در مسابقات انصراف دادم و انرژی و دانشم را با تمرکز بیشتر جهت اجرای علمی و عملی پایان نامه (پروژه) با دو موضوع : بررسی امکان غنی سازی ناپلی آرتیما با باکتری با سلیوس سابتلیس و بررسی لثر آنتی بیوتیکی باکتری مورد نظر پاتورن ویبریو هاروای گذاشتم  برای اولین بار در کشور و موضوع دوم تا بحال در هیچ کشوری اجرا نشده بود ، پس از تلاش و پشتکار فراوان پس از شش ماه تلاش و پشتکار و راهنمایی مدام استاد راهنمایم در آزمایشگاه دانشگاه به نتیجه علمی رسیدم و در بهمن ماه سال 1389 آن را در حضور داوران ارائه دادم و نمره بیست را از نتیجه و اجرای پایان نامه کسب نمودم.
سوابقی از  فعالیتهایتان در زمینه رشته تحصیلی چه هست؟
بنده در چندین دوره در حین تحصیل از دبیرستان تا مقطع کارشناسی(لیسانس)برای کمک مخارج تحصیل در بخش خصوصی مربوط به رشته تحصیلی فعالیت داشته ام از جمله :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 20:18  توسط حق گو   | 

تکمیل طنزگفت گو با مدیر اجرایی فیسبوک

میلادصالحی جوان با استعداد و پرآتیه نیکشهری ، از جمله افراد موفقی است که همیشه در طراحی سایت های اینترنتی با دوستان به صورت افتخاری و بدون چشم داشت همکاری می کند ،میلاد صالحی اکنون ترم آخر کاردانی دررشته ی نقشه برداری دانشگاه فنی لوشان استان گیلان است ،برایش آرزوی موفقیت دارم .

میلاد صالحی در تکمیل طنز گفت وگو با مدیراجرایی فیسبوک مطلبی به شرح ذیل ارسال داشته است که خواندنش به شما مخاطبان توصیه می شود :

ما بهمراه دوستمان عضو فیس بوک میباشیم . فیس بوک جای خوبی است اما بیشتر اعضایش باهم فامیل هستند.اکثراًهم شبیه هم هستند طوری که ما اوائل فکر میکردیم دوقلو باشند .
وقتی وارد فیس بوک شدیم تازه فهمیدیم که اينجا هم زوري است و براي لايك گرفتن از كلمات تو رو خدا لايك بكن يا جون مادرت يا اگه لايك نكني فلاني ...
يا اگه من پست هاي شما رو لايك ميكنم شما هم بايد پست هاي منو لايك بكنيد.چشم توي هم چشميه خدانكنه من پست طرف رو نبينم.و لايك نكنم
دوست هاي داريم . تا کلاس دوم راهنمایی بیشتر درس نخوانده بود اما یک شعرهایی میگذارد در والش که ما معنیش را نفهمیدیم . از همشهري پرسیدیم گفت: کپی پیست میکند ایکبیری .
و دوست هاي داريم كه با ايدي دخترونه كارت شارژها ميگيراند و جيگر همه پسرا هستند. كه بخاطرش دعواها ميكنند.
فیس بوک دونفر عضو فعال دارد که مدام حرف میزنند .یکی اسمش کورش است و نام خانوادگیش بزرگ و دیگری هم باید پزشک باشد که به او علی آقای شریعتی میگویند .
هرچقدر از خانه بیرون میرویم واز مردم فحشهای بد بد میشنویم در عوض در فیس بوک همش حرفهای گل و بلبل است و همه مهربانند .
البته یکی دوتا از همسایه هایمان که فحش بدبد میدهند را در فیس بوک شناختیم و دیدیم در فیسبوک قربان صدقهءهمه میروند و از انسانتیت حرف میزنند ،اما نمیدانیم چرا تا خودمان رامعرفی کردیم بلاکمان کردند.
فیس بوک جای عجیبی است .دیروز که به اتفاق پدرمان رفتيم خونه داييم شنیدیم که داره ميگه :این فیس بوک ساخت شیطان است و میخواهد جوانان مارا از راه بدر کند . خدارا شکر میکنیم داييم که خودشان هم عضو فیسبوک هستند سنشان زیاد است وگرنه ایشان هم از راه بدر میشدند .
ما خودمان یکبار از ایشان پرسیدیم که چرا خودتان عضو فیس بوکید ؟ایشان فرمودند: برای تحقیق وبررسیه مکر دشمنان در آنجا عضو شده ایم .
گفتیم :چرا فقط با دخترها دوست میشوید و عکس برایشان میفرستید؟
ایشان گفتند: میخواهیم براه راست هدایتشان کنیم و منظورمان امر به معروف است
دوباره پرسیدیم ؟پس چرا اسمتان را گذاشته اید پسر بلا؟
ایشان اخم کردند و گفتند:شما اصلاً مارا چجوری در فیسبوک شناختید؟
گفتیم ،خوب آخر عکستان را دیدیم که کلّهءخودتان را روی بدن آرنولد چسبانده اید .
دیگر نشنیدیم ایشان چه گفتند چون یک چک بما زدند که تا دوساعت گوشمان بوق اشغال میزد .
خلاصه ما فیسبوک را دوست میداریم،آنجا دخترا جیگر میشود ،ابرام شتر خفه کن پسر بلوچ میشود،همه مهربانند و داييم هم آهنگ رپ میگذارد و گاهی هم حرفهای قشنگ میزندو از چک زدن خبری نیست.
،فیسبوک پر است از شریعتی و کورش و این آقاهه که تازه عضوش شده ،استیو جابز .راستی ما نمیدانستیم خارجیها انقدر قشنگ فارسی مینویسند همین آقای جابز یکیش .
دخترا حق رفتن به گروه ديگري ندارند اگه برواند گروه دريا هكش ميكنند.و يا گروه مقابل رو به آشوب فقط به بنده كاري نداشته باشيد. همين الهام بلوچ واحسان و گروه اش رو هك كردن
ميري توي هر گروهي ميبيني آمار جمع ميكنند.سوالات اساسي گروه رو ميپرسن طرفدار استقلالي يا پيروزي،چهارشماره آخر موبايلت،با چي سفر ميكني ، شماره كفش و دمپايي چنده،چه مدل انگشتري دوست داري ، نفر قبلي رو با چي ميزني ، چه آرزوي داري ،كجا بودي ، چرا ميخوابي،از زندگيت راضي هستي،شغل همسر آينده
اطلاعات آدم رو بگيره اينقدر سوال نميكنه اين گروه ها ميكنند.مخ من يكي از سوالات هنگيده بقيه رو نميدونم شايد اونها تيز هوش اند.
بعضي گروه ها ميگن دخترا اسم پسرونه بگن و دخترا اسم پسرونه و آخرين كامنت برنده ست . همه ي دوستان تند تند اسم ميگن، توي يه گروه اين موضوع داره يكساله داره ميره هنوز كسي برنده نيست آخه تاريخ پايان نداره + نه جايزه ؛ پس چطوري برندست!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 19:57  توسط حق گو   | 

گفت و گو اختصاصی خبرنگارمابامارک زوکربرگ بنیانگذارومدیراجرایی فیسبوک


اشاره:

فیسبوک (به انگلیسی: facebook) شرکت ایجاد کنندهٔ وب‌گاه فیسبوک است که در ۴ فوریه ۲۰۰۴ به وجود آمد.[۱]از شبکه‌های اجتماعی مجازی است که به واسطه آن می‌توان با دوستانی که دارای حساب کاربری در فیسبوک هستند عکس، فیلم یا پیغام به اشتراک گذاشت. فیسبوک هم اکنون به طور رایگان در اختیار مردم جهان قرار دارد.

وب‌گاه فیسبوک بیش از هشتصد میلیون کاربر دارد و هم‌اکنون به ۴۰ زبان، قابل دسترس بوده و ۷۰ درصد از کاربران آن در خارج از ایالات متحده هستند.[۵]

محیط فیسبوک در واقع مجلسی از دوستان و آشنایان یک کاربر به‌شمار می‌آید. فیسبوک با ارائه امکان عضوگیری در تعداد بالا، به کاربران اجازه می‌دهد تا در هر لحظه دوستان جدیدی را به مجموعه دوستان خود اضافه کنند.

منبع : ویکی پدیا دانشنامه آزاد

باتوجه به رکودبازارسایت ها و وبلاگهای ایرانی از حیث تعدادبازدیدکننده ویا به قول معروف مخاطب که همه ش زیرسرهمبن فیسبوک است ماراوادارکرد تا خبرنگاربخش برون مرزی را به همراه مترجم (ناکووشدل نیکشهری) به کالیفرنیای آمریکا اعزام کنیم تا از دلایل عمده این رکودگزارش تهیه کندکه متن این مصاحبه به شرح ذیل است:

خبرنگارما:جناب زوکربرگ فیسبوک شما بازارداغ سایت ها وبلاگها دررایران به ویژه استان سیستان وبلوچستان را بارکودقابل ملاحظه ای مواجه کرده درصورتیکه این شبکه اجتماعی شمادرایران فیلتراست رازموفقیت وتسلط شما چیست؟

زوکربرگ:یکی از دلایلش وجودشرکتهای مخابرات و پیام بلوچ به مدیریت آقای شهرام ریگی است که اینترنتی پرسرعت و پرشتاب دراختیارمردم قرارمی دهندکه مادرآمریکا اینگونه شرکت هاراپاس می داریم امادرایران زاپاس هم نمیزارند و این سایت برخلاف تصورشما درایران فیلترنیست چرا که قاچاق فیلترشکن وساکس ووی پی ان از مبادی پاکستان وافعانستان به وفورانجام می شود ومردم استان از این بابت هیچ مشکلی ندارندوگروههای زیادی درفیسبوک ایجاد شده که مطالب آموزنده زیادی به مشترکین می آموزند معروفترین گروهها شامل :کلبه نوزادان چابهار،گروه چابهارو نیکشهر وبلوچستان ،گروه بچه های نیکشهر ،فیس آف سراوان ،گروه بچه های سرحد و .... 

خبرنگارما:مشترکین فیسبوک بیشتردنبال چه نکات آموزنده ای هستند ؟

زوکربرگ:من نمی دانم درجواب این سوال شما بخندم یا تعجب کنم و یا توضیح دیگری بدهم ،اصلا قرارنبودفیسبوک را به این شکل مورداستفاده قراردهند.شما فرض کنید در کلبه ی جوانان چابهار می آیند،آمارطرفداران استقلال وپیروزی را می گیرند،طرفداران باشگاههای خارجی ،چهارشماره آخرموبایلهای یکدیگررا می نویسند ،من موندم منظورشان از اینکه می گویند می خواهید قبلیتان چه شکلی باشد چیه ؟ویا خیلی از چیزهای دیگر جالب است بدونید یک روز شورای شهروشهردارچابهاربه من زنگ زدند گفتند:چند نفراومدند اینجا ومدعی هستند دررای گیری که درفیسبوک انجام شده ما اعضای جدیدشورای و شهردارچابهارهستیم .آیا همچین چیزی واقعیت دارد.من به ناچار تایید کردم که اینها راست می گویند الان محمدعزیزی ،اخترعلی مهرجو،مهران بادپا،سینابادپاو شریف کدخدایی شدند اعضای شورای شهرچابهارو خانم شیرین ریگی را به عنوان شهردارانتخاب کردند ،می بینی فیسبوک چه قدرتی دارد.ماامدیم کلمه لایک را برای پسندیدن یک موضوع ویا عکس درفیسبوک گذاشتیم واگر پسرهای خودکشی بکنند هیچ کس لایک نمی کنه ولی اگردخترکاری بکنه میلیونهانفراز سراسردنیاآنرا لایک می کنند.به طور مثال :یک روز دختری از کشورچین به نام شینگ جینگ مون داستان واقعی از زندگی خودش را به زبان چینی با این متن به اشتراک گذاشته بود این هم متن :
なだや羅やわマヤなた 名棚や探したい以下対する 目指し回友人目指し差が愛する なたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に 魚玉らはがやわまぁら花や なたまやかあさらやわはさたなは やなたきたなよいさは早見たかあやバカにかわ 鼻高なわ谷中あだ名はさな たかなあかさやなやまなたあかさ なや帆な肉違耶

من نمیدانم در استان سیستان وبلوچستان چه استعدادهایی نهفته که این داستان را درچند ثانیه ترجمه کردند و هزاران نفراز همین استان لایک کرند.

خبرنگارما:ازدیگرمزایای فیسبوک دراستان سیستان وبلوچستان رابفرمایید؟

زوکربرگ:دراین استان فیسبوک برخلاف جاهای دیگردنیا یک شبکه اجتماعی فامیل محوراست که فقط یک سری از فامیل های خاص می توانند مشترک شوند ودرواقع بخش اعیان نشین اینترنت شده ،فقرا اگرمشترک یشوند کسی به موضوعات به اشتراک گذاشته شده ی آنان حتی یک لایک هم نمی کنند .و فقرا به ناچاراین محیط را ترک می کنند و به وبلاگ نویسی روی می آورند.

خبرنگارما:جولیان آسانژ موسس وب سایت ویکی لیکس می‌گوید:«فیسبوک تنفر آمیز ترین ابزار جاسوسی است که تاکنون ایجاد شده‌است. هر کس که نام و مشخصات دوستان خود را به شبکه اجتماعی فیسبوک اضافه می‌کند باید بداند که به شکل رایگان در خدمت دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکاست و این گنجینه اطلاعاتی را برای آنها تکمیل می‌کند.» شما این موضوع را چقدرتایید می کنی ؟

زوکربرگ:جولیان آسانژغلط میکنه همچین ادعایی برای ما که سالم ترین شبکه اجتماعی دنیا هستیم میکنه ،همین آقا با ویکی لیکس خودش در سیستان وبلوچستان چه دسته گل هایی به آب داد نمونه ش ویکی لیکسهای تخریبی هیچان 1 و 2 و 3 و ویکی لیکس نیکشهر هستند .



+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 0:34  توسط حق گو   | 

مرغ هایی که نرسیده به نیکشهر پروازکردند


این مطلب طنز نیست.

عبدالله رییسی رییس شورای اسلامی شهرستان نیکشهرگفت:سهمیه مرغ تخصیصی این شهرستان از سوی اداره کل صنعت ،معدن وتجارت استان سیستان وبلوچستان به میزان 3 تن درهفته اعلام شده درحالیکه از این میزان فقط 500کیلوبه نیکشهرارسال شده است.

رییس شورای اسلامی شهرستان نیکشهراضافه کرد:آقای میرشکاری مدیرکل صنعت ، معدن و تجارت استان پیش از این قول مساعد داده بود سهمیه نیکشهر به طورکامل ارسال می گردد ،امامقدار2500کیلواز سهمیه اختصاصی به مقصد نمی رسد و مردم این شهرستان درماه مبارک رمضان با مشکلات حدیده ای روبرو هستند .

وی اظهارامیدواری کرد:انشاالله در هفته های آینده به منظور رفع این مشکل سهمیه اختصاصی به شهرستان نیکشهر به صورت کامل ارسال گردد .

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 19:13  توسط حق گو   | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر